ترانه لایف

چیزی که عیان است...

آخرین سخنان داریوش بزرگ
نویسنده : نرگس - ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٧
 
شاید این سخنان تکراری باشد ولی ارزش باز هم خواندن را دارد.

اینک که من از دنیا می‌روم بیست و پنج کشور جزو امپراطوری ایران است و در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان و در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم  کشورها نیز در ایران دارای احترام می‌باشند . جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها بکوشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد .
اکنون که من از این دنیا می‌روم تو دوازده کرور زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می‌باشد زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته بخاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیافزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی‌گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان . مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .
ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که با سنگ ساخته می‌شود و به شکل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می‌شود حشرات در آن بوجود نمی‌آید و غله در این انبارها چند سال می‌ماند بدون اینکه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه دهی تا اینکه همواره آذوقه دو یا سه سال کشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسر خواربار استفاده کن و غله جدید بعد از اینکه زیاد شد  به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو و یا سه سال پیاپی خشکسالی شود .
هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری که رعایت دوستی بنمایی .
کانالی که من می‌خواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و اتمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد و تو باید آن را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .
اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در قلمرو ایران نظم و امنیت برقرار شود ولی فرصت نکردم سپاهی به یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی و با یک ارتش نیرومند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشا ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .
توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده چون هر دوی آنها افت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور نما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن و برای اینکه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند برای مالیات قانونی وضع کردم که تماس عمال دیوان را با مردم خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت .
افسران و سربازان ارتش را راضی نگهدار و با آنها بدرفتاری نکن . اگر با آنها بدرفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها به این طور خواهد بود که دست روی دست گذارده و تسلیم می‌شوند تا اینکه وسیله شکست خوردنت را فراهم نمایند .
امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا اینکه فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر قدر که فهم و عقل آنها زیادتر شود تو با اطمینان بیشتر می‌توانی سلطنت نمایی . همواره حامی‌کیش یزدان پرستی باش اما هیچ قومی‌را مجبور نکن که از کیش تو پیروی کنند و پیوسته بخاطر داشته باش که هر کس باید آزاد باشد که از هر کیش که میل دارد پیروی نماید .
بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم بدن مرا بشوی و آنگاه کفنی را که خود فراهم کردم بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قیر بگذار اما مقبره مرا که موجود است مسدود نکن تا هر زمان که می‌توانی وارد قبر شوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی‌من که پدر تو و پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می‌کردم مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد زیرا سرنوشت آدمی‌این است که بمیرد خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد یا یک خوار کن . هیچ کس در این جهان باقی نمی‌ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست می‌آوری وارد قبر من شوی و تابوت را ببینی غرور و خودخواهی بر تو غلبه خواهد کرد اما وقتی مرگ را نزدیک خود دیدی بگو که قبر مرا مسدود کنند و وصیت کن که پسرت قبرتو را باز نگه دارد تا اینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند .
زنهار زنهار ، هرگز هم مدعی و هم قاضی نشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد  و رای صادر نماید زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم بشود ظلم خواهد کرد .
هرگز از آباد کردن دست برندار ؛ زیرا اگر دست ازآباد کردن برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد رفت زیرا قاعده این است که وقتی کشور آباد نمی‌شود بطرف ویرانی می‌رود . در آباد کردن ؛ حفر قنات و احداث جاده و شهرسازی را در درجه اول اهمیت قرار بده . عفو و سخاوت را فراموش نکن  و بدان که بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ولی عفو فقط باید موقعی بکار رود که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطاکار را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .
بیش از این چیزی نمی‌گویم واین اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضر هستند کردم تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می‌کنم مرگم نزدیک شده است .

آیا این سخنان که همان سخنان علی در نهج‌البلاغه ١٠٠٠سال قبل از او نیست..

به راستی اعراب باید به کیش ما ایمان می‌آوردند یا اینکه ما به دین آنها؟

بیاییدبیشتر بیندیشیم


 
comment نظرات ()
 
دلایل ساخت باغ های معلق بابل
نویسنده : نرگس - ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٧
 
باغ‌های معلق بابل یا باغهای معلق سمیرامیس و دیوارهای بابل (عراق کنونی) یکی از عجایب هفتگانه می‌باشد. هردو این آثار ظاهراً به دستور بخت‌النصر دوم در حدود سال ۶۰۰ پیش از میلاد ساخته شده‌است. این آثار در نوشته‌های مورخان یونانی مانند استرابو و دیودوروس سیکولوس ذکر شده‌است ولی همچنان در مورد وجود آنها ابهاماتی هست. در حقیقت در هیچ یک از نوشته‌های بابلی در مورد وجود این باغ مطلبی ذکر نشده‌است. در طول قرنها این منطقه با باغهای نینوا درآمیخته ولی در حکاکی‌های موجود در آن نواحی روش‌های انتقال آب رودخانه فرات به ارتفاعی که برای این باغها احتیاج بوده‌است آورده شده‌است. این باغها برای خوشحال کردن همسر بخت‌النصر که بیمار بوده‌است ساخته شده‌اند. آمیتیس دختر ایختو ویگو(اژی دهاک) و نوهٔ هوخشتره(پادشاه ماد) با بخت‌النصر ازدواج کرد تا میان دو قوم صلح پایدار برقرار گردد. سرزمین ماد که آمیتیس از آن می‌امد سرزمینی سرسبز و کوهستانی و پوشیده از گیاهان و درختان مختلف بود ولی سرزمین بابل در منطقه‌ای مسطح و فلاتی خشک قرار گرفته بود. یکی از دلایل بیماری آمیتیس هم دوری او از سرزمین خوش آب و هوای خود بود بنابراین بخت‌النصر تصمیم گرفت باغهای معلق بابل را در ارتفاع برای همسر خود بسازد کلمه معلق که برای این باغها استفاده می‌شود در حقیقت به این معنی نیست که باغها به‌وسیله طناب یا ریسمان به یکدیگر متصل بوده‌اند بلکه احتمالاً ترجمه اشتباه کلمه‌ای یونانی به معنای تراس یا بالکن بوده‌است. استرابو در قرن اول قبل از میلاد می‌نویسد: تراسها در طبقاتی روی یکدیگر واقع شده بودند و هرکدام دارای ستونهای سنگی مکعب شکل توخالی بوده‌اند که توسط گیاهان پوشیده شده بود. تحقیقات بیشتر در منطقه بابل منجر به یافتن پایه‌های این ستون‌ها شده‌است.
 
 

منطقه ای که امروزه با منابع فراوان نفت و گازش تحت عنوان خاورمیانه می شناسیم و در عین حال قدیمی ترین تمدنهای مشرق زمین،ایران و بین النهرین نیز در آن قرار دارند ، کهن ترین نمونه ها از کاربردهای نفت و گاز در روزگار باستان را به نمایش می گذارند و با وجود این شواهد و مستندات دیگر نمی توان تاریخ نفت در این منطقه را محدود به دوران معاصر و یکصد ساله اخیر نمود...
 

هر چند ظاهرا آشنایی جهانیان با نفت و گاز و مشتقات نفتی با آغاز قرون جدید و حفاری های صنعتی یکصد ساله اخیر  صورت پذیرفته اما شواهد فراوان باستانی در اختیار داریم که خصوصا در منطقه ایران و بین النهرین (عراق کنونی )مردمان با نفت و گاز و مشتقات نفتی آشنایی داشته اند و معماری باغ های معلق بابل که بعنوان یکی از عجایب هفتگانه دنیای قدیم محسوب می شده اند ، یکی از جلوه های این آشنایی و کاربرد های مشتقات نفتی در معماری روزگار باستان محسوب می شوند.
 
 

بین النهرین و بابل
بین النهرین  و بابل بعنوان یکی از مهمترین شهرهای آن در روزگار باستان ، در میان دو رود دجله و فرات در سرزمین عراق فعلی واقع بود .این منطقه در ابعاد مختلف تمدنی ، فرهنگی و سیاسی و ساختار معماری و ساختمان سازی اش  ویژگی های منحصر بفردخود را داشت .از این میان باید به بابل اشاره کنیم که  در عهد عتیق  نیز  از آن با همین نام یاد شده است .این شهر  به استناد کشفیات باستان شناسی ،  نخستین شهر جهانی تاریخ بشریت محسوب می شود و قبل از هر چیز به خاطر ویژگی های خاص معماری خود مورد توجه است هرودت که یک قرن و نیم پس از روزگار رونق بابل از آن دیدن کرده در توصیف آن می نویسد :
... بر جلگه پهناوری قرار دارد و بر گرد آن بارویی به طول تقریبی نود کیلومتر کشیده شده .نهر فرات که نخلستانهایی دو کرانه آن را پوشانیده بود از میان شهر می گذشت .مسافری که به این شهر نزدیک می شد چنان می دید که بر بالای کوهی از ساختمان برج بزرگ مدرج –زیگورات – هفت طبقه ای قرار دارد که نوک آن دویست متر از سطح   زمین بلندتر است .در بابل سه اثر معماری بیش از همه  برجسته بوده اند : برج بابل/حصار بابل و مهمتر ازاین دو ،  باغهای معلق بابل
 
 

دلایل ساخت  باغ های معلق بابل
منابع به ما می گویند  زمانی که باغهای معلق به وجود آمد ، بابلی ها تاریخی به قدمت تقریبا"سه هزار سال را پشت سر گذاشته بودند .  بابل ، نخست مسکن سومریها بود(قومی که حدود سه هزار  سال پیش از میلاد در بین النهرین می زیستند)، سپس توسط مهاجران اکدی، که حدود دو هزار و ششصد  سال قبل از میلاد به بابل آمدند ، اشغال و تسخیر شد و پانصد  سال پس از آن توسط اقوامی که از شمال بین النهرین به آنجا آمدند ،تحت سلطه قرار گرفت و مأوا و مسکن آنها شد.پس از یک دورانِ کوتاه شکوفایی تحت سلطنت شاه حمورابی (1728 تا 1686 پیش از میلاد)، هیتی  ها و سپس  کاسی ها بر بابل تسلط یافتند و سر انجام به تصرف آشوریها در آمد.در سال 626 پیش از میلاد ، نبوپولاسار ، یکی از شاهزادگان اقوام کلدانی که در جنوب بابل زندگی میکردند ، بابل را از زیر حکم آشوریان بیرون آورد و در آن سلسله مستقلی را تاسیس کرد
بوپولاسار در رونق بابل بسیار کوشید .او با اتحاد با هوخشتر پادشاه ماد توانست نینوا را محاصره و فتح نماید و پس از آن نیز این اتحاد قطع نشد بلکه با ازدواج سیاسی دختر پادشاه ماد با ولیعهد بابل این اتحاد محکم تر گردید. هنگامی که  در سال 605 پیش از میلاد نبو پولاسار  در گذشت ، ولیعهد  او « بختنصر  » که داماد پادشاه ماد نیز بود  بر تخت نشست.او  کشور خود را با جنگ های بی شمار ، تبدیل به قدرت جهانی زمانِ خود کرد و همزمان پایتخت کشورش «بابل » را تبدیل به بزرگترین ، جدید ترین و پرشکوهترین شهر جهان در آن روزگار کرد.
بختنصر علاوه بر کشورگشایی بابل را بزرگترین و با شکوه ترین پایتخت جهان قدیم ساخت و معماری شهر را که پدرش پی ریزی کرده بود تکمیل نمود.
باغهای معلق بابل نیز  که بعنوان سومین ویژگی خاص و معرفه ی  بابل از آن یاد کردیم و  یونانیان آنرا دومین اثر از عجایب هفتگانه دنیای قدیم می دانستند ، در دوران حکمرانی همین  پادشاه به وجود آمد.
این بنا احتمالاً هدیه ای از طرف بختنصر به همسر ایرانی اش   امی تیس  دختر سابق الذکر پادشاه ماد بود .
بنا بر گزارشهای تاریخی موجود ، بخت النصر دستور داد باغهای معلق را بسازند تا غیبتهای طولانی خود را نزد ملکه جبران کند ، و همچنین برای همسرش در جلگه ی یکنواخت فرات ، خاطره ی کوچکی از کوهستانهای پوشیده از جنگل وطنش ایران را فراهم آورد . باغ های معلق بابل تا زمان اسکندر نیز هنوز وجود داشته، اما پس از آن دیگر نشانی از باغ ها نبود. طغیان فرات در روزگار باستان بابل و باغ های آن را برای مدتهای طولانی زیر رسوبات آبرفتی قرار داد و اطلاعات پیرامون بابل و باغ های معلق آن تا قرن ها تنها  محدود به گزارشات یونانیان  و روایات  افسانه ای محلی بود  تا اینکه حفاری های باستانشناسی در عراق آغاز شد.

 
comment نظرات ()
 
بازیگر پرفروش و کارگردان فیلم‌های خاص
نویسنده : نرگس - ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٧
 

نیکی کریمی بازیگر مطرح سینمای ایران که این روزها در حال بازی در فیلم شبانه روز است، بازیگری است که کارنامه جالبی درزمینه بازیگری و کارگردانی در ماه‌های اخیر به جا گذاشته است.
نیکی کریمی امسال ۲ فیلم پرفروش بر پرده سینماها داشت.در حالی که از مدت‌ها قبل نیکی کریمی عنوان کرده بود، قصد ساخت فیلم «روایت» را دارد هنوز از ساخت این فیلم خبر جدیدی منتشر نشده است. فیلمنامه فیلم «روایت» را خود نیکی کریمی نوشته است و موضوع این فیلمنامه شباهت اندکی با دو فیلم دیگر او، «یک شب» و «چند روز بعد» دارد.


 
comment نظرات ()
 
کنسرت شجریان در جشن موسیقی برگزار می‌شود
نویسنده : نرگس - ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٧
 

در پی اقدام شورای عالی خانه موسیقی در برگزاری کنسرت‌های جشن برای تامین بخشی از هزینه های خرید ملک این خانه، کنسرت محمدرضا شجریان (رئیس شورای عالی خانه) در روزهای 28 و 29 مهرماه در تالار بزرگ کشور برگزار می‌شود.
بر اساس گفته داریوش پیرنیاکان (دبیر جشن) فقط عواید حاصله از یک شب کنسرت استاد شجریان و یک شب از کنسرت ارکستر موسیقی ملی به خانه موسیقی تعلق می‌گیرد.
همچنین داریوش پیرنیاکان گفت: فروش بخش محدودی از بلیتهای کنسرت استاد شجریان از طریق خانه موسیقی انجام می‌شود و اعضای خانه به ترتیب اولویت مراجعه می‌توانند این بلیتها را تهیه کنند.
 کنسرت گروه کامکارها روز پنجشنبه 25 مهر ماه و کنسرت ارکستر موسیقی ملی به رهبری فرهاد فخرالدینی و به خوانندگی سالار عقیلی نیز روزهای 26 و 27 مهرماه ساعت 20 در تالار بزرگ کشور برگزار می‌شود.


 
comment نظرات ()
 
گربه و پرنده
نویسنده : نرگس - ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٧
 
دهکده با اندوه
به آوای پرنده ی زخمی گوش سپرده ...

آن که تنها پرنده ی دهکده است
و این هم ، تنها گربه ی دهکده .
کسی که پیکر او را ز هم می درد 
و پرنده که به یکباره
دست میکشد از نغمه سرایی اش .
 
گربه هم خاموش میشود
و صورت خود را می لیسد .
 
دهکده ،
برای پرنده ، مراسم تدفین باشکوهی برپا میکند
گربه هم دعوت است
و پشت تابوت کوچک پر از کاه حرکت میکند
جایی که پرنده دراز به دراز افتاده .
 
تابوت بر شانه های دخترکی ست
دخترکی که سخت گریه میکند :
کاش میدانستم که تو چقدر درد کشیدی !
 
گربه رو به دخترک ، میگوید :
من درسته بلعیده بودم اش ...
اما برایت خواهم گفت
که چگونه یکباره
آزادانه ، تن به هوا زد و
پرواز کنان ، ناپدید شد !

 
comment نظرات ()
 
گفته‌هایی از هراکلیتوس
نویسنده : نرگس - ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٧
 

هراکلیتوس از معروفترین فیلسوفان پیش از سقراطی است که فلسفه او را بسیاری از فلاسفه بزرگ غرب مورد توجه قرار داده اند از آن جمله میتوان به افلاطون، هگل ،نیچه ،هایدگر و لنین اشاره کرد.

گفته‌هایی از هراکلیتوس:

• خورشید هر روز تازه است.

• اگر خوش‌بختی در لذت‌هایِ جسمانی می‌بود، باید گاوانِ نر را هنگامی که ماشِ سبز برایِ خوردن می‌یابند، خوش‌بخت بخوانند.

• بهترین [انسان]، از همه چیز برایِ یک چیز دست می‌کشد.

• بسیاری مردم شکمِ خود را مانندِ چارپایان پُر می‌کنند.

• ابلهان ... آن‌گه که حاضرَند غایب‌اَند.

• سگان بر هر کس نشناسند پارس می‌کنند.

• جنگ، پدرِ همه‌یِ چیزها و پادشاهِ همه‌یِ چیزهاست، و او بعضی را چون خدایان آشکار می‌کند، دیگران را چون انسان، او برخی را برده‌ می‌سازد، برخی را آزاد.

• هر چیز زمانی باید آتش شود.

• ضایع می‌شود، اگر به هم زده نشود.

• از راهِ آلودنِ خود به خون به دنبالِ پاکی هستند!

• اگر همه‌یِ چیزها دود می‌شد، می‌شد آن‌ها را با بینی تشخیص داد.

• تناقض توافق است. و از چیزهایِ ناموافق زیباترین هم‌آهنگی پدید می‌آید.

• خوک‌ها از لجن بیش‌تر لذت می‌برند تا آب‌هایِ تازه.

• مردمانی که نه شنیدن می‌دانند و نه سخن‌گفتن.

• مرگ است آن‌چه ما در بیداری می‌بینیم. اما آن‌چه که خوابیده می‌بینیم، رویاست.

• نامِ عدل هم نمی‌دانستند اگر این بی‌عدالتی‌ها نمی‌بودند.

• آدمیان را پس از مرگِ‌شان چیزهایی در انتظار است که نه امیدِ آن‌را دارند و نه تصور توانند کرد.

• دانایی یک چیز است، دانستنِ آن‌چه بر همه فرمان‌رواست.

• هرچه سرنوشتِ مرگ بزرگ‌تر باشد، سهمِ بهره بزرگ‌تر است.

• غرورِ سرکش را باید بیش‌تر از حریق خاموش کرد.

• ما هم در یک رود پای می‌گذاریم هم نمی‌گذاریم، ما هم هستیم هم نیستیم.

• دانایی نه گوش دادن به من بلکه به لوگوس است و هم‌سخن شدن که همه‌چیز یکی است.

• مردمان نمی‌دانند که چه‌گونه ازهم جدا شده‌گی عینِ به هم پیوسته‌گی‌ست: هماهنگیِ کودکی است که نرد می‌بازد. پادشاهیِ یک کودک!

• هماهنگی ِ پنهان نیرومندتر از آشکار است.

• آدمیان در شناساییِ چیزهایِ آشکار فریب می‌خورند.

• ... مردی که شب و روز نمی‌شناخت؛ آن دو یکی‌ست!

• هراکلیتوس عقایدِ آدمیان را بازیچه ی کودکان می‌نامد.

• جنگ در چیزها همه‌گانی است و پیکارِ عدل است و همه چیز از راهِ پیکار و ضرورت پدید می‌آید.

• نمی‌توان دو بار در یک رود پای نهاد.

• اگر خورشید نبود با وجودِ ستارگانِ دیگر شب می‌بود.

• من در جستُ‌جویِ خود بوده‌ام.

• برایِ خدا همه‌چیز زیبا و نیک و عدل است، اما آدمیان یکی را ناعادلانه و یکی را عادلانه تصور کرده‌اند.

• در محیطِ دایره، آغاز و پایان یکی‌ست.

• طبیعت دوست دارد خود را پنهان کند.

• افتخارها، خدایان و آدمیان را برده می‌سازد.

• هومر خطا کرد که گفت:«ای‌کاش می‌شد جدال میانِ آدمیان و خدایان نابود شود.» او نمی‌دانست که برایِ ویرانیِ جهان دعا می‌کرد!


 
comment نظرات ()
 
برتولت برشت برای آیندگان می گوید
نویسنده : نرگس - ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٧
 

برای آیندگان

 

امروز فقط حرفهای احمقانه بی خطرند
گره بر ابرو نداشتن، از بی احساسی خبر می دهد،
و آنکه می خندد، هنوز خبر هولناک را نشنیده است.

این چه زمانه ایست که
حرف زدن از درختان عین جنایت است
وقتی از این همه تباهی چیزی نگفته باشیم!
کسی که آرام به راه خود می رود گناهکار است
زیرا دوستانی که در تنگنا هستند
دیگر به او دسترس ندارند.
...

در دوران آشوب به شهرها آمدم
زمانی که گرسنگی بیداد می کرد.
در زمان شورش به میان مردم آمدم
و به همراهشان فریاد زدم....
عمری که مرا داده شده بود
بر زمین چنین گذشت.

خوراکم را میان معرکه ها خوردم
خوابم را کنار مرده ها خفتم
عشق را بهایی ندادم
و از طبیعت بی صبرانه گذشتم
عمری که مرا داده شده بود
بر زمین چنین گذشت.

آهای آیندگان، شما که از دل گردابی بیرون می جهید
که ما را بلعیده است.
وقتی از ضعفهای ما حرف می زنید
از زمانه سخت ما هم چیزی بگویید.

به یاد آورید که ما بیش از کفشهامان کشور عوض کردیم.
و نومیدانه میدانهای جنگ طبقاتی را پشت سر گذاشتیم،
آنجا که ستم بود و اعتراضی نبود.

این را خوب می دانیم:
حتی نفرت از حقارت نیز
آدم را سنگدل می کند.
حتی خشم بر نابرابری هم
صدا را خشن می کند.
آخ، ما که خواستیم زمین را برای مهربانی مهیا کنیم
خود نتوانستیم مهربان باشیم.

 

اما شما وقتی به روزی رسیدید
که انسان یاور انسان بود
درباره ما
با رأفت داوری کنید!

 
comment نظرات ()
 
غزلی از سیمین بهبهانی
نویسنده : نرگس - ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٧
 

صبر کن ماه دگر...
ترانه یی تازه برای داستانی نه تازه
مزد کار سخت طاقت سوز را
از پی یک ماه، آوردم به چنگ
با دلی از آرزو سرشار و گرم
سوی منزل، روی کردم بی درنگ،
لیک - آوخ - کار مزد اندکم
جملگی، با دست بستانکار، رفت!
تا گشودم دیده را، دیدم که آه
آنچه بود از درهم ودینار، رفت!
کودکم آمد به چشمم خیره ماند-
آن دو چشم چون دو الماس سیاه.
شعله های سینه سوز آرزو
سر کشید از آن نگاه بی گناه:
«- آه، مادر! گفته بودی ماه پیش
جامه یی بهرم فراهم آوری.
وعده را تمدید کردی، بی گمان
باید اینک هر چه خواهم آوری
جامه هایم پاره شد، آخر کجاست
جامه های نغز و دلخواه دگر؟
شرمگین، آهسته، گفتم زیر لب:
«صبرکن فرزند من! ماه دگر...»


 
comment نظرات ()
 
داستانی از برنده جایزه نوبل ادبیات سال2008
نویسنده : نرگس - ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٧
 

به من بگو، از کجا شروع شد؟
- نمی‌دونم، دیگه نمی‌دونم، خیلی وقت گذشته، حالا دیگه خاطره‌ای از اون زمون‌ها ندارم. من تو پرتغال به دنیا اومدم، تو اریسیرا، اون وقت‌ها یه روستای کوچیک ماهیگیر‌ها بود، نزدیک لیسبون، سفیِد سفید، لب دریا. بعد پدرم به دلایل سیاسی مجبور شد اون‌جا رو ترک کنه و با مادر و عمه‌ام تو فرانسه ساکن شدیم. و من دیگه هیچ‌وقت پدربزرگمو ندیدم. ولی اونو خوب به یاد می‌آرم، ماهیگیر بود. برام قصه می‌گفت، ولی حالا من تقریباً دیگه پرتغالی حرف نمی‌زنم. مثل یه شاگردبنا با پدرم کار می‌کردم. بعد اون مُرد و مادرم مجبور شد کار کنه؛ من وارد یه شرکت شدم، کار مرمت خونه‌های قدیمی، اوضاع خوب بود. اون وقت‌ها، من مثل همه بودم، یه کار داشتم، ازدواج کرده بودم، چند تا دوست داشتم، تو فکر فردا نبودم، به مریضی فکر نمی‌کردم، همین‌طور به حوادث. زیاد کار می‌کردم و پول کم بود، فقط می‌دونستم که خوش‌شانسم. بعد کارهای الکتریکی یاد گرفتم، مدارهای الکتریکی رو تعمیر می‌کردم، لوازم‌خونگی و روشنایی نصب می‌کردم، سیم‌کشی می‌کردم. از این کار خیلی خوشم می‌اومد، کار خوبی بود.

این‌هایی که می‌گم اون‌قدر دورن که گاهی وقت‌ها از خودم می‌پرسم حقیقت داره؟ اون وقت‌ها واقعاً این‌طور بوده؟ این‌ها بیشتر یه رؤیا نیست که اون وقت‌ها واسه خودم می‌ساختم؟ وقتی همه‌چی اون‌قدر آروم و عادی بود، وقتی شب ساعت هفت به خونه برمی‌گشتم و درو که باز می‌کردم هوای گرم خونه می‌خورد تو صورتم، جیغ‌ و داد بچه‌ها رو می‌شنیدم و صدای زنمو که می‌اومد به طرفم و منو می‌بوسید. چون خسته بودم، قبل از شام رو تخت دراز می‌کشیدم و به سایه‌ها‌یی که لامپ رو سقف می‌نداخت، نگاه می‌کردم. به هیچی فکر نمی‌کردم، اون وقت‌ها آینده وجود نداشت، همین‌طور گذشته، فقط می‌دونستم که خوش‌شانسم.
- و حالا؟
- آه، حالا همه‌چی عوض شده. این‌جاش وحشتناکه. این تغییر یکهو اتفاق افتاد، وقتی کارمو از دست دادم، به‌خاطر ورشکستگی شرکت؛ می‌گفتن رئیس تا خرخره تو قرضه. همه‌چی رهنی بود. خب یه روز رئیس بی‌خبر زد به چاک. سه‌ماه دستمزد به ما بدهکار بود. روزنامه‌ها در این مورد نوشتن، ولی دیگه کسی اونو ندید، نه اونو نه پولو. این‌جوری همه به صفر رسیدیم، این مثل یه سوراخ بزرگ بود که همه‌مون افتادیم توش، اون‌های که نمی‌دونم چی به سرشون اومد، فکر کنم جای دیگه‌ای رفتن، کسایی رو می‌شناختن که می‌تونستن بهشون کمک کنن. اولش فکر می‌کردم همه‌چی مرتب می‌شه، دوباره راحت کار گیر می‌آرم، ولی هیچی به هیچی.
صاحب‌های شرکت، مجردها و خارجی‌ها رو استخدام می‌کردن، چون خیلی راحت می‌تونستن از دست‌شون خلاص بشن. واسه کارهای الکتریکی هم جواز نداشتم، این‌طوری کسی بهم کار نمی‌داد. چند ماه همین‌جوری گذشت و من دست‌خالی بودم. سیرکردن شکم و دادن خرج تحصیل پسرهام سخت بود، زنم نمی‌تونست کار کنه، حالش خوب نبود، ما حتی واسه خریدن دارو هم پول نداشتیم. بعد یکی از دوست‌هام که تازه ازدواج کرده بود، کارشو بهم قرض داد و من سه ماه رفتم بلژیک تو کوره‌های بلند کار کردم. سخت بود. مخصوصاً به این خاطر که مجبور بودم تنها تو هتل بمونم. ولی پول زیادی گیرم اومد. با اون پول تونستم یه ماشین بخرم، یه وانت پژو، هنوز هم دارمش. اون موقع پیش خودم فکر می‌کردم با یه وانت شاید بتونم مصالح ساختمونی حمل کنم یا سبزی بفروشم. ولی اوضاع خیلی سخت‌تر شد، چون هیچی برام نمونده بود. حتی وامی که گرفته بودم از دست دادم. داشتیم از گرسنگی می‌مردیم. این‌طور بود که تصمیم گرفتم. اولش با خودم می‌گفتم این وضع موقتیه، فقط تا وقتی که یه کم پول گیرم بیاد، تا وقتی یه کار پیدا کنم. حالا سه‌سال گذشته. می‌دونم که این وضع دیگه عوض نمی‌شه. اگه زنم و بچه‌هام نبودن، شاید می‌تونستم بذارم برم، نمی‌دونم کجا، کانادا، استرالیا، جاش مهم نیست؛ فقط عوض کردن محل، عوض کردن زندگی...
- می‌دونن؟
- بچه‌هام؟ نه، نه، هیچی نمی‌دونن، نمی‌شه بهشون گفت، خیلی کوچیکن، نمی‌تونن درک کنن که پدرشون دزد شده. اولش نمی‌خواستم به زنم بگم. بهش گفتم که بالاخره یه کار گیر آوردم. نگهبون شب تو یه انبار مصالح ساختمونی. ولی همه‌ی چیزهایی رو که می‌آوردم می‌دید، تلویزیون‌ها، گوشی‌های تلفن، لوازم‌خونگی، چیزهای زینتی، ظروف نقره، چون همه‌شونو تو گاراژ انبار می‌کردم؛ خب دست‌آخر یه بوهایی برد. هیچی نگفت، ولی می‌دیدم که به بعضی چیزها شک می‌کرد. چی می‌تونست بگه؟ ما به جایی رسیده بودیم که دیگه چیزی واسه از دست‌دادن نداشتیم. یا این بود یا گدایی تو خیابون... نه، هیچی نگفت. ولی یه روز وقتی داشتم ماشینو خالی می‌کردم و منتظر مالخر بودم، اومد تو گاراژ. خیلی زود یه مالخر گیر آورده بودم. فکرشو بکن، بی‌این‌که خودشو تو خطر بندازه، پول زیادی به جیب می‌زد. یه مغازه لوازم‌برقی و خونگی تو شهر داشت و یه مغازه عتیقه‌فروشی یه جای دیگه، فکر کنم تو حومه‌ی پاریس. همه‌چیزو به یه دهم قیمت می‌خرید، واسه عتیقه‌ها پول بیشتری می‌داد، ولی هر چیزی رو برنمی‌داشت، می‌گفت باید به خطرش بیارزه. یه روز، یه ساعت پاندولی رو نخرید، یه ساعت پاندولی قدیمی؛ گفت فقط سه‌چهار تا ساعت مثل این تو دنیا هست و این‌جوری ممکنه گیر بیفته. ساعتو دادم به زنم ولی از اون خوشش نیومد. حتم دارم چند روز بعد انداختش تو سطل اشغال، شاید از ترسش.
آره داشتم می‌گفتم، اون روز وقتی داشتم وانتو خالی می‌کردم، سر رسید، نگاهی بهم انداخت، سعی کرد لبخند بزنه ولی خوب حس می‌کردم که ته دلش غمگینه، فقط گفت، قشنگ یادمه، گفت خطری نیست؟ شرمم گرفت، بهش گفتم نه و ازش خواستم بره چون مالخر به زودی می‌رسید و من نمی‌خواستم زنمو ببینه.
نه، نمی‌خوام بچه‌هام این چیزها رو بدونن، خیلی کوچیکن؛ فکر می‌کنن من مثل سابق کار می‌کنم. بهشون گفتم شب‌ها کار می‌کنم و واسه همین باید شب‌ها بیرون برم و یه قسمت از روز بخوابم.
- این زندگی رو دوست داری؟
- نه، اولش اصلاً دوست نداشتم، ولی حالا چی کار می‌تونم بکنم؟
- همه‌ی شب‌ها می‌ری بیرون؟
- بستگی داره. بستگی به محل‌ها داره. کوچه‌هایی هستن که طول تابستون کسی اون‌جا نیست. بعضی جاها زمستون این‌جوریه. بعضی وقت‌ها مدت زیادی پامو بیرون نمی‌ذارم. باید منتظر بمونم، چون می‌دونم خطر گیر افتادنم هست. ولی گاهی وقت‌ها تو خونه، واسه تهیه‌ی لباس و دارو پول لازم داریم، از طرف دیگه اجاره‌خونه هست، پول برق. باید با زرنگی به کارها سر و سامون بدم. دنبال مرده‌ها می‌گردم.
- مرده‌ها؟
- بله، فکرشو بکن، روزنامه‌ها رو می‌خونی و وقتی دیدی یکی مرده، یه آدم پولدار، می‌فهمی که روز خاکسپاریش می‌تونی بری یه سر به خونه‌ش بزنی.
- معمولاً این‌طوری کار می‌کنی؟
- بستگی داره. هیچ قاعده و قانونی وجود نداره. کارهایی هست که فقط شب‌ها انجام می‌دم، تو کوچه‌های پرت، چون می‌دونم این‌جوری راحت‌ترم. گاهی وقت‌ها می‌تونم این کارو روز انجام بدم، طرف‌های یکِ بعدازظهر. اغلب دوست ندارم روزها کار کنم. منتظر شب می‌مونم، حتی سحر، می‌دونی، بین ساعت سه و چهار بهترین موقع‌ست چون دیگه کسی تو خیابون نیست، حتی پلیس‌ها هم تو این ساعت خوابن. ولی اگه کسی تو خونه باشه هیچ‌وقت تو نمی‌رم.
- چطور می‌فهمی کسی اون‌جا نیست؟
- وقتی عادت داری، این موضوع خیلی زود معلوم می‌شه. گرد و خاک جلوی در، برگ‌های خشک و یا روزنامه‌های تلنبار شده تو جعبه‌ی نامه‌ها.
- از در وارد می‌شی؟
- وقتی راحت باشه، آره، قفلو می‌شکنم و یا از یه شاه‌کلید استفاده می‌کنم، اگه نشد سعی می‌کنم از پنجره رد ‌شم. همیشه دستکش می‌پوشم که هم اثر انگشتم جا نمونه هم این‌که زخمی نشم.
- آژیرهای خطر چی؟
- اگه پیچیده باشن بی‌خیال می‌شم، ولی اغلب ساده‌ن. تو اولین نگاه می‌بینی‌شون، فقط باید سیم‌ها رو قطع کنی.
- ترجیح می‌دی چی برداری؟
- می‌دونی وقتی این‌جوری وارد یه خونه‌ی ناشناس می‌شی، درست نمی‌دونی چی گیرت می‌آد. باید سریع عمل کنی همین. چون امکان داره یه نفر رَدتو گرفته باشه، خب هر چی خوب و راحت فروخته بشه برمی‌داری، تلویزیون، ضبط صوت، لوازم و ظروف نقره، چیزهای زینتی، تابلوها، گلدون‌ها و مجسمه‌ها به شرط این‌که زیاد دست و پا گیر نباشن.
- جواهرات؟
- نه، معمولاً نه. به‌علاوه مردم وقتی بیرون می‌رن، جواهراتشونو جا نمی‌ذارن. جالبه، بطری‌های نوشیدنی هم خوب فروش می‌ره. مردم به زیرزمین‌هاشون هم زیاد توجه نمی‌کنن، قفل ایمنی نصب نمی‌کنن و زیاد متوجه اتفاقی که می‌افته نیستن. بعد باید خیلی سریع همه‌چی رو بار کرد و زد به چاک، خوشبختانه ماشین دارم. بدون اون نمی‌تونستم دست به این کار بزنم. باید می‌رفتم تو یه باند و یه گانگستر حسابی می‌شدم. از این خوشم نمی‌آد، چون فکر می‌کنم اون‌ها این کارو بیشتر برای تفریح می‌کنن تا احتیاج، می‌خوان ثروتمند بشن، دنبال دزدی‌های بزرگ هستن، در حالی که من این کارو واسه زنده موندن می‌کنم، واسه این‌که زنم و بچه‌هام چیزی برا خوردن داشته باشن، لباس داشته باشن، واسه این‌که بچه‌هام بتونن درس بخونن و یه کار درست و حسابی گیرشون بیاد.
اگه همین فردا یه کار پیدا کنم، فوراً دزدی رو می‌ذارم کنار. دوباره می‌تونم شب راحت برگردم خونه و قبل از شام رو تخت دراز بکشم و سایه‌های رو سقفو نگاه کنم، بی‌این‌که به چیزی فکر کنم، بی‌این‌که به آینده فکر کنم، بی‌این‌که از چیزی بترسم...
حس می‌کنم زندگیم خیلی خالیه و پشت همه‌ی این‌ها هیچی وجود نداره، مثل یه دکور، خونه‌ها، مردم، ماشین‌ها، حس می‌کنم همه‌شون ساختگی‌ان، حس می‌کنم یه روز بهم می‌گن همه‌ی این‌ها بازیه و مال هیشکی نیست... واسه فکر نکردن به این چیزها، بعدازظهر می‌رم تو خیابون و همین‌جوری شروع می‌کنم به راه رفتن، راه می‌رم، راه می‌رم، تو آفتاب، زیر بارون؛ خودمو یه غریبه حس می‌کنم، انگار همین الان با قطار رسیدم و هیشکی رو تو شهر نمی‌شناسم، هیشکی.
- دوست‌هات چی؟
- اوه، دوست‌ها؛ می‌دونی وقتی مشکل داری، وقتی دوست‌هات می‌دونن کارتو از دست دادی و دیگه پولی واست نمونده، اولش خیلی مهربونن، ولی بعد می‌ترسن بری ازشون پول بخوای، و اون‌وقت... خب تو زیاد اهمیت نمی‌دی و یه روز می‌بینی که دیگه کسی دور و برت نیست، دیگه کسی رو نمی‌شناسی... انگار واقعاً یه غریبه‌ای و تازه از قطار پیاده شدی.
- فکر می‌کنی دوباره وضع مثل سابق بشه؟ 
- نمی‌دونم... گاهی وقت‌ها فکر می‌کنم که این یه دوره‌ی بده که می‌گذره و من دوباره کارمو تو بنایی از سر می‌گیرم یا تو کارهای الکتریکی، همه‌ی اون کارهایی که اون وقت‌ها می‌کردم... ولی گاهی وقت‌ها هم به خودم می‌گم این وضع هیچ‌وقت عوض نمی‌شه، هیچ‌وقت. چون پولدارها به آدم‌های بدبخت اعتنا نمی‌کنن، اون‌ها رو مسخره می‌کنن، ثروتشونو واسه خودشون نگه می‌دارن و تو خونه‌های بزرگشون توی گنجه‌ها حبس می‌کنن، و تو واسه این‌که چیزی داشته باشی، واسه داشتن یه خرده نون، باید وارد خونه‌هاشون بشی و خودت اونو ور داری.
- وقتی فکر می‌کنی دزد شدی، چه حالی بهت دست می‌ده؟
- می‌ترسم، دچار اضطراب می‌شم، این فکر منو از پا می‌ندازه. گاهی وقت‌ها شب موقع شام برمی‌گردم خونه و این دیگه مثل اون وقت‌ها نیست. شام فقط چند تا ساندویچ سرده که در حال تماشای تلویزیون می‌خورم، بچه‌ها صداشون در نمی‌آد، زنم نگاهم می‌کنه ولی او هم چیزی نمی‌گه. خیلی خسته به نظر می‌آد، با چشم‌های خاکستری و غمگین. یاد چیزی می‌افتم که بار اول بهم گفت، وقتی پرسید خطری نیست؟ بهش گفتم نه، ولی این راست نبود، چون خوب می‌دونم که یه روز، یه روز نحس، یه مشکل پیش می‌آد. قبلاً سه چهار بار کم مونده بود گیر بیفتم، کسایی بودن که به طرفم شلیک کردن. سر تا پا سیاه پوشیده بودم با دستکش‌های سیاه و نقاب سیاه، خوشبختانه نتونستن منو بزنن، چون تو تاریکی منو نمی‌دیدن. ولی دست‌آخر این اتفاق می‌افته، مطمئنم. شاید امشب، شاید فردا شب، کسی چه می‌دونه؟ شاید پلیس‌ها دستگیرم کنن و سال‌ها تو زندون بمونم، شاید هم وقتی به طرفم شلیک می‌کنن نتونم سریع فرار کنم و کشته بشم. مرگ. به اون فکر می‌کنم، به زنم، تو فکر خودم نیستم، من هیچی نمی‌خوام، مهم نیستم. به اون فکر می‌کنم و همین‌طور به بچه‌هام، چی به سرشون می‌آد؟ تو این دنیا کی به اونا فکر می‌کنه؟
وقتی هنوز تو اریسیرا زندگی می‌کردم، پدربزرگم خیلی مراقبم بود. شعری که اغلب برام می‌خوند هنوز یادمه، از خودم می‌پرسم چرا این‌یکی بیشتر از اون‌های دیگه یادم مونده، شاید تقدیر این‌طور بوده. یه‌کم پرتغالی بلدی؟ این‌جوری بود، گوش کن:
Ladrao! Ladrao!
Que vida e beber
Passer pela raa
Era meia noite
Quando O ladrao veio
Bateu tres pancadas
Aporta do  meia
آی دزد! دزد!
زندگی‌ات کدام است؟
خوردن و نوشیدن
پرسه زدن در خیابان
نصف شب بود
که دزد آمد
سه ضربه زد
به در وسطی.
--
* Jean-Marie Gustave Le Clézio
مترجم: این داستان از کتاب زیر برای ترجمه انتخاب شده است:
La Ronde et autre faits divers, Gallimard, 1982.

 
comment نظرات ()
 
همه مدعیان اسکار فیلم خارجی سال 2009
نویسنده : نرگس - ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٧
 

در سال‌های اخیر جشنواره‌های زیادی در گوشه گوشه جهان سعی کرده اند با استفاده از ابزار‌های گوناگون توجه عموم سینماگران را به خود جلب کنند اما هنوز هم اسکار عنوان مشهورترین جایزه سینمایی را به دوش می‌کشد و فیلمسازان بسیاری پیدا می‌شوند که نامزد شدن در این مراسم را افتخار بزرگی برای خود می‌دانند و همیشه در فهرست سوابق خود حضور در این مراسم را در صدر دیگر عناوین قرار می‌دهند. دیگر جشنواره‌های معتبر سینمایی از کن و ونیز گرفته تا برلین و مونترال را به نوعی می‌توان جشنواره‌هایی جهانی دانست که در انتخاب فیلم‌های مورد نظرشان نسبت به اسکار قوانین چندان دست و پا گیری ندارند و سیاست‌هایشان علاوه بر ملاحظات بومی‌ناظر بر تولیدات سینمایی بین المللی کشورهای مختلف است.
در این میان اما اسکار را باید مراسمی‌دانست که بیشتر ناظر بر سیاست‌های‌هالیوودی سینما است و همواره در بخش‌های مختلف خود پرونده ویژه یی برای محصولات امریکایی و تولیدات داخلی باز می‌کند. در واقع اسکار فاقد وجه تجربه گرای جشنواره‌های دیگر است و عموماً سعی می‌کند متاثر از سیاست‌های خود سینمای داخل را بر سینمای خارج ارجح بداند. در میان جوایز اسکار جایزه بهترین فیلم خارجی زبان تنها عنوانی است که مستقیماً فیلم‌های غیرامریکایی را نشانه می‌رود که اتفاقاً به دلیل تعدد کشور‌های خارجی داوطلب و البته به دلیل محدودیت نامزد‌های پنجگانه اش رقابت شدیدی برای کسب آن وجود دارد. البته جایزه بهترین فیلم خارجی زبان را باید جایزه یی دانست که به کشورهای سازنده فیلم اهدا می‌شود و فیلمسازان صرفاً به عنوان نماینده کشور خود در مراسم حضور می‌یایند. به همین دلیل فیلم‌ها از سوی نهادهای دولتی سینمایی انتخاب و ارسال می‌شوند و در خود مراسم هم بیشتر از آنکه از فیلمسازان نام برده شود به کشور مربوطه اشاره می‌شود. در میان فیلمسازانی که فیلم شان در این بخش موفق به کسب جایزه شده است فلینی با چهار فیلم در صدر قرار دارد اما در عرف مراسم اسکار این جوایز متعلق به کشور ایتالیا محسوب می‌شوند که صرفاً به دست فلینی دریافت شده اند. بیشتر جوایزی هم که فیلمسازان به عنوان کارگردان بهترین فیلم خارجی زبان از مراسم کسب می‌کنند تحویل مقامات دولتی می‌شود و در موزه‌های هنری و سینمایی جای می‌گیرد. البته اعطای این جایزه به کشور سازنده گهگاه با حواشی سیاسی هم همراه شده است. به عنوان مثال عدم اجازه حضور به فیلم فلسطینی «دخالت الهی» در سال ۲۰۰۲ به این دلیل که کشور فلسطین توجیه قانونی ندارد جنجال‌هایی به پا کرد که البته در سال ۲۰۰۵ فیلم «اینک بهشت» به عنوان یک فیلم فلسطینی توانست به جمع پنج نامزد نهایی راه پیدا کند.
معمولاً دو سوم کشور‌های جهان هر سال فیلمی‌را به عنوان نماینده سینمای کشور خود به آکادمی‌اسکار معرفی می‌کنند و چون تنها پنج فیلم باید به عنوان نامزدهای نهایی معرفی شوند رقابت تنگاتنگی میان فیلم‌ها به وجود می‌آید. این رقابت باعث شده است مسوولان آکادمی‌قوانین سفت و سختی برای فیلم‌های معرفی شده وضع کنند و با جدیت زیادی پیگیر عملی شدن آنها باشند. مثلا ً هر فیلمی‌که به عنوان نماینده معرفی می‌شود باید حداقل هفت روز در سینمایی در کشور سازنده به نمایش عمومی‌درآمده باشد. به علاوه زبان انگلیسی باید جزء زبان‌های اصلی فیلم‌ها نباشد تا عنوان «فیلم خارجی» کاملاً بر آن اطلاق شود.
به لحاظ تاریخی و آماری بیشتر اسکار‌های فیلم خارجی زبان به فیلم‌های اروپایی تعلق گرفته اند (۵۰ جایزه از ۵۹ جایزه یی که تاکنون اهدا شده است) و شانس فیلم‌های آسیایی و آفریقایی همواره کمتر از رقبای اروپایی خود بوده است. البته یکی از انتقاد‌هایی که به بخش اسکار فیلم‌های خارجی زبان وارد شده به همین موضوع برمی‌گردد؛ چطور می‌توان فیلمی‌کم هزینه و مستقل از کشور کوچکی مانند ایسلند را با یک اثر پرهزینه مثلاً فرانسوی در یک رده رقابتی مورد ارزیابی قرار داد؟
ایران از ابتدای انقلاب تا سال ۱۳۷۳ فیلمی‌به آکادمی‌علوم و هنرهای سینمایی اسکار ارسال نکرد اما بعد از «زیر درختان زیتون» در سال ۷۳ روند ارسال جدی گرفته شد تا بخت حضور در چنین جشنواره معتبری از سینمای ایران سلب نشود. در سال‌های گذشته از میان فیلم‌های معرفی شده تنها یک بار فیلم «بچه‌های آسمان» به کارگردانی مجید مجیدی به فهرست پنج نامزد نهایی راه یافته است و بقیه فیلم‌ها قافیه را به رقبای قدرتمند خود باخته اند. سال گذشته هیات انتخاب فیلم ایرانی تحت تاثیر مرگ رسول ملاقلی پور فیلم «میم مثل مادر» را به آکادمی‌معرفی کردند که همان ابتدا مشخص بود نمی‌تواند در کنار آثار تحسین برانگیز سینمای دیگر کشورها حرفی برای گفتن داشته باشد. امسال اما با انتخاب فیلم «آواز گنجشک‌ها» حداقل نسبت به سال گذشته بخت بیشتری برای ایران متصور است. مجیدی فیلمساز شناخته شده یی در مجامع جهانی محسوب می‌شود و فیلم اخیرش هم در جشنواره برلین نامزد بهترین فیلم شد؛ بازیگر نقش اول فیلم رضا ناجی جایزه بهترین بازیگر مرد را از جشنواره برلین به خانه برد و نام «آواز گنجشک‌ها» در ماه‌های اخیر در فهرست فیلم‌های بخش مسابقه چندین و چند جشنواره بوده است.
با این حال کشور‌های دیگر هم در این کشمکش جشنواره یی بهترین فیلم‌های خود را به آکادمی ‌معرفی کرده اند که برخی از آنها مانند فیلم «کلاس» لورن کانته بخت بیشتری نسبت به بقیه دارند. «کلاس» در آخرین دوره جشنواره کن موفق به کسب نخل طلا شد و شهرت و اعتبار بیشتری نسبت به دیگر فیلم‌های معرفی شده دارد. کانته همچنین با سه فیلم قبلی خود «منابع انسانی»، «وقت بیکاری» و «به سمت جنوب» حضور مستمری در جشنواره‌های اروپایی و امریکایی داشته است و نسبت به دیگر اسامی‌موجود در فهرست فیلم‌های معرفی شده حضور پررنگ تری دارد. در کنار وی می‌توان از نوری بیگله جیلان و فیلم «سه میمون» محصول ترکیه هم نام برد که مانند فیلم کانته در جشنواره کن حضور داشت و اتفاقاً جایزه بهترین کارگردانی را هم به خانه برد. جیلان هم مانند کانته از فیلمسازان پیشرو کشور خود محسوب می‌شود و نامش بر دیگر اسامی‌حاضر در فهرست سایه انداخته است.
البته آکادمی‌با انتخاب‌هایی مانند «جاعلان / برنده سال قبل» و «کاتین / نامزد سال قبل» ثابت کرد متاثر از جو زمانه ترجیح می‌دهد فیلم‌هایی از جنس «کلاس» را به جشنواره‌هایی از جنس کن بسپارد و خود را سرگرم فیلم‌های بزرگ با حرف‌های بزرگ تر کند. از این نظر امسال فیلم مکزیکی «زندگی» محصول مکزیک به کارگردانی روبرتو اسنیدر که ظاهراً یکی از پرهزینه ترین فیلم‌های تاریخ سینمای مکزیک است و داستانش حول محور نظامی‌گری و مفاهیمی‌همچون قدرت و غرور دور می‌زند جزء فیلم‌های خوش شانس تر قرار می‌گیرد.
در میان دیگر فیلم‌های قابل اعتنای امسال می‌توان از فیلم اپیزودیک و اقتباسی «گومورا» محصول ایتالیا به کارگردانی متیو گارونه نام برد که اتفاقاً «کلاس» و «سه میمون» در جشنواره کن هم حضور داشته اند. گارونه جزء فیلمسازان جوان و خوش آتیه سینمای ایتالیا محسوب می‌شود که با فیلم‌های تحسین برانگیز «تاکسیدرمیست / ۲۰۰۲» و «نخستین عشق / ۲۰۰۴» توجهات زیادی به خود جلب کرد. از فیلم اسپانیایی «آفتاب گردان‌های نابینا» به کارگردانی خوزه لوئیس کوئردا هم نباید غافل شد. کوئردا علاوه بر تهیه کنندگی سه فیلم از فیلم‌های الخاندرو آمه نابار در جشنواره‌های سینمایی چهره و نام شناخته شده یی دارد.
ظاهراً بازی ماریبل وردو هم یکی از نقاط قوت فیلم است که مورد تحسین منتقدان قرار گرفته است. علاوه بر فیلم‌های فوق فیلم «عقده‌های بادر مینهف» به کارگردانی اولی ادل را هم نباید فراموش کرد که در آلمان فروش قابل توجهی داشته است و به رویداد‌های پیرامون یک گروه تروریستی در آلمان غربی دهه ۱۹۷۰ می‌پردازد. روسیه هم که سال گذشته با فیلم «۱۲» نیکیتا میخالکف در میان پنج فیلم نهایی قرار داشت امسال فیلم «پری دریایی» ساخته آنا ملیکیان را معرفی کرده است. ملیکیان در جشنواره ساندنس سال گذشته برای همین فیلم جایزه بهترین کارگردانی را به خانه برد. در میان کشورهای آسیایی هم از آثار کشور‌های چین، ژاپن و حتی کره جنوبی فیلم‌های قابل تاملی حاضر هستند. البته کره جنوبی با فیلم «تقاطع» وارد گود شده است که متهم به سرقت هنری است و قرار است اگر دادگاه علیه آن حکم صادر کرد کره جنوبی فیلم دیگری را معرفی کند. چین با مستندی درباره المپیک اخیر به نام «رویاباف‌ها» اسم خود را مطرح کرده است و ژاپن هم با فیلم «مرحومین» به کارگردانی یوجیرو تاکیتا در این بخش حاضر است. در ادامه اسامی‌دیگر فیلم‌ها را مرور می‌کنیم؛
لباس‌های مبدل (الجزایر)، لئونرا (آرژانتین)، انتقام (اتریش)، آها (بنگلادش)، الدورادو (بلژیک)، برف (بوسنی و هرزگوین)، آخرین توقف ۱۷۴ (برزیل)، Zift (بلژیک)، ضروریات زندگی (کانادا)، تونی مانرو (شیلی)، سگ، سگ را می‌خورد (کلمبیا)، پسر هیچ کس (کرواسی)، برادران کارامازوف (جمهوری چک)، جهان جدا افتاده (دانمارک)، اینجا بودم (استونی)، خانه پروانه‌های سیاه (فنلاند)، تصحیح (یونان)، پوست رنگی (هنگ کنگ)، ماجرای ایساکا (مجارستان)، ازدواج در شب روشن (ایسلند)، ستاره‌ها روی زمین (هند)، والس با بشیر (اسرائیل)، کاپیتان ابورائد (اردن)، تنگری (قرقیزستان)، فقدان (لیتوانی)، شب‌های عربی (لوکزامبورگ)، اهل تیتوس ولز هستم (مقدونیه)، Adieu Meres (مراکش)، دنیا و دسی (هلند)، اï، هورتون (نروژ)، نمک این دریا (فلسطین)، Ploning (فیلیپین)، حقه‌ها (لهستان)، Aquele Querido Mگs de Agosto (پرتغال)، تنها سکوت باقی مانده است (رومانی)، سیاحت (صربستان)، جادوی من (سنگاپور)، عشق‌های کور (اسلواکی)، صبحانه خروس (اسلوونی)، لحظه‌های جاودانی (سوئد)، دوست (سوئیس)، دماغه شماره ۷ (تایوان)، Matar a todos (اروگوئه) و مرگ شهرت (ونزوئلا).


 
comment نظرات ()
 
گفتگوی خودمانی با گلشیفته فراهانی در پاریس
نویسنده : نرگس - ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٧
 
پیش‌گفتار: در سال 2002 که می‌خواستم فیلم «دو فرشته» را در ایران فیلمبرداری کنم برای نقش آذر، دختری 18 ساله و سرکش، به‌دنبال هنرپیشه‌ای می‌گشتم که به یاد گلشیفته فراهانی در فیلم «درخت گلابی» اثر خوب داریوش مهرجویی افتادم.
 
دخترکی شیطان و پرانرژی را به یاد آوردم و فکر کردم که حالا باید حدود 18 سال سن داشته باشد. یکی از دوستان «دکتر شفیعی» که سناریوی دو فرشته را خوانده بود گفت من خانواده فراهانی را می‌شناسم و ترتیب ملاقاتی را با آنها برایت خواهم دارد.
 
گلشیفته تا آن موقع فکر می‌کنم در یکی، دو فیلمی دیگر نیز بازی کرده بود، اما من ندیده بودم. در ماه سپتامبر 2002 سرانجام همکاری من با گلشیفته‌ فراهانی شروع شد و او نقش اول ختر فیلم «آذر» را بازی کرد و همزمان در فیلم «بوتیک» بازی داشت.
در اوایل سال 2003 فیلم «دو فرشته» توسط کمپانی وایلد بونچ، که یکی از سرمایه‌گذاران فیلم بود، آن را به جشنواره کن پیشنهاد کرد و این فیلم در بخش «هفته بین‌المللی منتقدین» که به فیلم‌های اول یا دوم کارگردانان اختصاص دارد، انتخاب گردید.
در ماه مه گلشیفته فراهانی به همراه کارگردان (که من باشم) مدیر فیلمبرداری (شهریار اسدی)‌ـ نظام کیائی (صدا بردار) و محمد احمدی (مدیر تولید) برای معرفی فیلم در جشنواره کن شرکت کردیم. گفت‌وگوهای گوناگونی در مطبوعات و به‌ویژه تلویزیونی‌های اروپایی با گلشیفته فراهانی انجام شد.
از آن هنگام به بعد تماسی با گلشیفته گاه‌گداری داشتم تا اینکه اخیرا شنیدم به پاریس آمده است خود را برای رفتن به نیویورک آماده می‌کند تا در افتتاحیه فیلم «مجموعه دروغ‌ها» شرکت کند.
 
2ـ فیلم «BODY OF LIES» مدتی پیش در چندین کشور به کارگردانی ریدلی اسکات و بازیگری لئوناردو دی‌کاپریو و و راسل کرو فیلمبرداری شد. برای نقش یک دختر شرقی، مسوول انتخاب هنرپیشه‌ها، بازیگرانی از لبنان کشورهای عربی و ایران را در نظر گرفته بود و سرانجام از گلشیفته فراهانی برای بازی در این فیلم که محصولی از سینمای هالیوود است دعوت شد. قرار شده بود که اولین نمایش جهانی فیلم در جشنواره ونیز امسال باشد که عملی نشد و سرانجام از 10 ماه اکتبر نمایش آن آغاز می‌شود.
3- دیدار خودمانی با گلشیفته فراهانی
در تماس تلفنی با امین، شوهر گلشیفته قرار ملاقاتی در پاریس منطقه شش در کافه‌ای در میدان سن‌سولپیس گذاشتیم. از همه جا صحبت کردیم. و لابه‌لای حرف‌های‌مان در همین جلسه و همچنین در جلسه بعدی‌ـ سه‌شنبه 22 سپتامبر‌ـ راجع به فعالیت‌هایش و به‌ویژه همین فیلم صحبت کردیم. اصلا مصاحبه‌ای در کار نبود. برای پاسخ به کنجکاوی من، هر دو، امین و گلشیفته پاسخ می‌دادند.
شنیده‌ام که مشکلاتی برای خارج شدن شما از ایران وجود داشت، آنها پاسخ دادند به هیچ عنوان، ما با پاسپورت‌های خود و به‌طور قانونی از تهران به سوی اروپا آمدیم. حالا هم در اینجا هستیم و قرار است برای افتتاحیه فیلم که روز پنجم ماه اکتبر در نیویورک است و هنرپیشگان فیلم در این مراسم هستند شرکت کنیم.
می‌پرسم: آیا فیلم را دیده‌اید؟
پاسخ می‌دهند: نه، سخت منتظر دیدن آن هستیم.
می‌پرسم: چطوری شد در این فیلم هالیوودی نقش مهم‌ترین زن آن به عهده شماست؟ و چطور با کار شما آشنا شدند؟
می‌گوید: ما برای فیلم «سنتوری» که قرار بود در آمریکا به نمایش عمومی در آید، به آنجا سفر کرده بودیم که عملا این فیلم به‌نمایش در نیامد. اما ناگهان از سه منبع مختلف با ما تماس گرفتند که ریدلی اسکات علاقه‌مند است شما را ببینید و بعد از آن هم مسوولان کمپانی وارنر ما را دیدند.
می‌پرسم: از کجا با کارهای شما آشنایی داشتند؟
می‌گوید: یکی از مسوولان کستینگ (مسوول هنرپیشه‌یابی) فیلم «بوتیک» را دیده بود و از آن به بعد به‌دنبال من می‌گشت، قبل از ملاقات با من چندین هنرپیشه از خاورمیانه و غیره هم دیده بودند، یا اینکه فیلم‌هایی که در آن بازی کرده بودند را تماشا کرده بودند، حتی به من گفتند از هنرپیشه‌های زن ایران نیز دو سه نفری را در نظر داشتند اما در ملاقاتی که با شخص ریدلی اسکات داشتیم، حس کردم که انتخاب خود را کرد، بدون اینکه در همان لحظه چیزی بگوید.
می‌پرسم: آیا برای شرکت یک هنرپیشه ایرانی در یک فیلم خارجی قانون یا قاعده خاصی هست؟
می‌گوید: تا اینجا که من می‌دانم نه، اما طبیعی است یک بازیگر زن ایرانی که از ایران می‌آید خودش همه مسائل را مراعات می‌کند.
می‌گویم: واقعا افتخار بزرگی است که هنرپیشه‌های ما در محصولات مهم سینمای جهان شرکت کنند. به‌هر حال ریدلی اسکات، کارگردان مهم، معتبر و در سینمای هالیوود متفکر است و آثار باارزشی ساخته است. شما در کنار لئوناردو دی‌کاپریو، بازی کردید و این چیزی است که بسیاری از هنرپیشگان جهان آرزوی آن را دارند.
 
فکر می‌کنید، مدت زمان بازی شما در فیلم چند دقیقه باشد؟
می‌گوید: واقعا نمی‌دانم. می‌گویم یکی از دوستان من با مسوولان کمپانی وارنر در فرانسه بسیار دوست است، می‌خواهی تلفن بزنم تا ترتیب نمایش خصوصی این فیلم را قبل از رفتن به آمریکا برایت بدهد؟
با خوشحالی استقبال می‌کند من به آقای «پی‌یر» تلفن می‌زنم و سرانجام از طرف او با مسوول مطبوعاتی این کمپانی در پاریس مسئله را در میان می‌گذارم. او با کمال خوشحالی قبول می‌کند.
 
با آمریکا تماس می‌گیرد تا سریع یک کپی به فرانسه ارسال شود. نمایش عمومی این فیلم در فرانسه چند ماه دیگر خواهد بود.
در این فاصله روزنامه‌های فرانسه را که نگاه می‌کنیم، در روزنامه لیبراسیون، هفته‌نامه ال و غیره راجع به هنرپیشه ایرانی (گلشیفته فراهانی) که مورد توجه هالیوود قرار گرفته، مطلب نوشته‌اند: به گلشیفته می‌گویم. آیا می‌توانم از تو یک قرار ملاقات برای گفت‌وگو و مصاحبه مطبوعاتی بگیرم. می‌گوید: من مصاحبه نمی‌کنم (نمی‌فهمم که شوخی بود یا جدی).
می‌گویم پس با هم و امین برویم شام بخوریم. از درب منزل که خارج می‌شویم امین می‌گوید: آیا تو آقای دومینیک را می‌شناسی؟
 
می‌گویم او یکی از دو بزرگ‌ترین آژانس هنرپیشگان مهم فرانسه است، چطور مگه؟ می‌گوید: چون فردا قرار است با هم ناهار بخوریم. درخواست کرده گلشیفته را ببیند.
می‌گویم: نان شما در روغن است. پس ما شام را روزی دیگر شبی دیگر خواهیم خورد.
در خیابان شانزه‌لیزه از همدیگر جدا می‌شویم تا وعده قرار بعدی را بگذاریم.

 
comment نظرات ()
 
گفتگوی محمد رضاگلزار با هادی ساعی
نویسنده : نرگس - ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٧
 

ستاره‌ها نشانه‌های همیشگی حافظه ما، برای درک لحظه‌های ناب هستند. در آن ظهر شهریوری که چنته ایران در پکن می‌رفت از طلا خالی به خانه برگردد، همه ما چشم شدیم و خیره به جوانی نگریستیم که ستارگی کرد و درست در لحظه‌ای ناب نگذاشت یادمان برود که امید هست، حتی اگر آخرین روز، آخرین ثانیه‌ها را تجربه کند. همه چیز آن لحظه آسمان بود و ستاره آن آسمان هادی ساعی. المپیک و تکواندو و طلا بهانه بود.

در آن شب تلخ که جهانگیر پوسته ساکتش را شکست و انتقام اتی را از شاپوری گرفت. آن لحظه ناب در فیلم بوتیک که آسانسور می‌رفت و جهان نفس نفس می‌زد، همه چیز آسمان بود و ستاره آن آسمان محمدرضا گلزار. سینما و پرده و اکران بهانه بود. زندگی اگر خالی نیست به لطف همین بهانه‌هاست که پاشنه در گشایش لحظه‌های ناب هستند.
اتفاق بعضی وقت‌ها خودش می‌افتد. دیدار محمدرضا گلزار ستاره سینمای ایران با هادی ساعی ستاره ورزش ایران ناخواسته فراهم شد. برنامه‌ای نبود، تقدیری بود. مقدر شد که وقتی ساعی برای عکاسی به آتلیه پیام ایرایی می‌رود با گلزار روبه‌رو شود و حرف‌ها گل بیندازد و دیدار برای یک گفتگو برای مجله مشق آفتاب شکل بگیرد.
ستاره‌ها نشانه‌های همیشگی حافظه ما، برای یادآوری لحظه‌های ناب هستند. المپیک 2008 به تاریخ پیوست. حالا ما می‌مانیم و لحظه‌های ناب ما و هادی ساعی و محمدرضا گلزار و این گفت‌وگو که در برابر شماست...
 
فکر می‌کنم برای خیلی‌ها جالب باشد که بدانند هادی ساعی برای موفقیت در پکن چه کرد؟ چطور به طلا رسید؟
اگر حمل بر خود خودستایی نشود باید بگویم من برای موفقیت در چنین میدانی با آن زندگی کردم. نه ماه به صورت شبانه‌روزی در اردوها تمرین کردم. اگر برای هر انسانی خانه و زندگی‌اش مهم‌ترین مساله باشد، من همه آن‌ها را حذف کردم. تمام زندگی‌ام شده بود پکن. تقریباً شبی نبود که در خواب به آن فکر نکنم.
و تصور می‌کردی، صاحب طلا شوی؟
من از روز اول برای طلا تمرین کردم. اگر به مدال رنگ دیگری فکر می‌کردم تردید نکنید که طلا نمی‌گرفتم.
تا آن جا که من در جریانم پروسه رسیدنت به طلا خیلی‌ دشوار طی شد. بعد از تمرینات شبانه‌روزی به دلیل حضور در یک وزن، مجبور شدی با یوسف کرمی به رقابت بپردازی، اصلا باید در یک وزن قرار می‌گرفتی؟ به نظرت این تصمیم مسئولان، واقعاً‌ کارشناسانه بود؟
به نظر من بود. در وزن من کره‌جنوبی نماینده داشت و حتماً الان همه می‌دانند که وقتی یک نماینده از این کشور در المپیک حاضر می‌شود، فقط و فقط برای طلا مبارزه می‌کند. اما در وزنی که میان من و یوسف انتخابی برگزار شد، نماینده‌ای از کره حاضر نبود. خب،‌ او یکی از بهترین‌هاست و با توجه به سن و سالش می‌تواند به راحتی روی حضور در المپیک لندن حساب باز کند.
خود تو چطور؟
نه، واقعاً خسته شدم.
کمی در مورد فضای پکن صحبت کن. قطعاً‌ بعد از ناکامی ورزشکاران ایران، نگاه همه مسئولان برای مدال به هادی ساعی بود. این موضوع استرست را بالا نمی‌برد؟
مسئولان هیچ وقت مستقیماً در مورد مدال چیزی به من نگفتند. اما واقعاً در نگاه‌هایشان می‌خواندم که چه انتظاری از من دارند.
در این چند روز نکات زیادی در مورد مشکلات روحی ورزشکاران ایرانی در پکن مطرح شده . تو از نزدیک شاهد این ماجرا بودی. این مسئله چقدر روی ناکامی کاروان ورزشی ما تاثیر‌گذار بود؟
خیلی زیاد. به نظرم تا وقتی ورزشکار از نظر روحی آماده نباشد، نمی‌تواند مدالی هم به دست بیاورد.
وقتی حمید سوریان در پکن شکست خورد، در بعضی از روزنامه‌ها خواندم که اعضای کادر فنی در مصاحبه با خبرنگاران به شدت از سوریان انتقاد کردند. به نظرت برای ورزشکاری که سه مدال طلای جهانی دارد و با توجه به سن و سالش حداقل در دو المپیک دیگر می‌تواند شرکت کند، این طرز برخورد درست است؟ واقعاً‌ ما در پکن میان این همه بزرگ‌تر که همراه کاروان بودند، کسانی را داشتیم که در هنگام شکست‌ها به امثال سوریان کمک کنند؟
ظاهراً که نداشتیم. اما این موضوع ریشه‌‌ای است. باید ببینیم مسئولان ورزش ما از نظر روحی و روانی در شرایطی قرار دارند که بتوانند به یک ورزشکار کمک کنند. خود من بعد از شکست سوریان هر لحظه منتظر بودم تا این جوان را در دهکده بازی‌ها ببینم و به او بگویم که همه چیز را فراموش کند و آینده را برای خودش در نظر بگیرد. اما مشکلات روحی سوریان اینقدر بالا بود که حتی در دهکده رفت و آمد هم نمی‌کرد. اینجاست که یک بزرگتر باید به داد آن جوان برسد. اما خب ...
دوست دارم صادقانه به من بگویی که چرا ما در پکن ناکام ماندیم؟
ببینید اگر بخواهیم دنبال دلیل بگردیم، در یک مصاحبه قطعاً ‌به جایی نخواهیم رسید. معتقدم از من ورزشکار تا همه مسئولان ورزش در این شکست، مقصر هستیم. البته باید منصفانه به موضوع نگاه کنیم. مثلاً‌ در رشته‌ای مثل بسکتبال،‌ ناکامی تیم،‌ اتفاق آن‌چنان تلخی نبود. چون کسی از آنها انتظار مدال نداشت. اما خب در رشته‌ای مثل کشتی همه چیز متفاوت می‌شود.
به نظر من ما کارهای اصولی و زیرساختی برای درست کردن ورزش مملکتمان نکردیم. ما باید با یک برنامه‌ریزی درست از سطح کودکان، ورزش را در آموزش و پرورش به صورت حرفه‌ای آغاز کنیم...
قطعاً این اتفاق ورزش ما را دگرگون می‌کند. اما اگر بخواهیم در المپیک هم مدال بگیریم به یک برنامه‌ریزی بلندمدت نیاز داریم.
برنامه‌ریزی چند ساله؟
به نظرم راحتی به یک برنامه‌ریزی 14 ساله نیاز داریم. برای موفقیت در المپیک نمی‌توان با چهار سال برنامه‌ریزی به جایی رسید. چینی‌ها امروز اگر قهرمان المپیک شدند از بیش از 15 سال قبل طرح این موفقیت را ریخته بودند. اما عمر ورزش ایران با توجه به عمر یک دولت پیش می‌رود. یک دولت چهار سال عمر می‌کند. تازه اگر هم عمرش هشت ساله باشد، معمولاً مسئول ورزش به دلیل ناکامی‌هایی همچون ناکامی در المپیک،‌ تغییر خواهند کرد. عمر مدیریتی در کشور ما کوتاه است و این بحران در ورزش دامن ما را می‌گیرد.
در جایی خواندم مثلا در کشوری مثل ژاپن کارشناسان ورزش این کشور برنامه‌ریزی بلندمدتی برای فوتبال این کشور کردند که طبق آن تیم‌ملی فوتبال ژاپن تا سال 2050 می‌تواند قهرمان جام جهانی شود. هادی جان واقعاً ما فاصله زیادی با آنها نداریم؟
تردید نکنید که فاصله زیادی داریم. اما فکر می‌کنید مشکل از کجاست؟ مشکلات ما از مدیریت دولتی نشات می‌گیرد. در ورزش چهار سال اصلاً‌ زمانی برای موفقیت محسوب نمی‌شود. ورزشکار برای موفقیت در المپیک از 10 سالگی باید ورزشکار حرفه‌ای باشد. ولی ما اینجا قهرمانی داریم که در 21 سالگی تازه تنیس را آغاز کرده است.
هادی جان با توجه به این که تو عضو کمیسیون فرهنگی شورای شهر تهران هستی دلم می‌خواهد بدانم در آن جا چه کارهایی برای زیر ساخت‌های فرهنگی از جمله ساخت سالن‌های سینمایی و سالن‌های برگزاری کنسرت و ... انجام داده‌ای؟
اولین گام مهم ما در شورای شهر، فعال کردن بخش خصوصی در ساخت‌و‌سازها بود. ضمن اینکه درصد مبالغی که برای عوارض این ساخت‌و‌سازها در نظر گرفته شده بود را، برای کمک به بخش خصوصی پایین آوردیم.
واقعا نسبت به بخش خصوصی، توجه لازم را داشتید؟ خودت بهتر می‌دانی که یکی موضوعات روز این مملکت، مساله بخش خصوصی است.
معتقدم اگر روزی بخش خصوصی نقش پر‌‌رنگ‌تری در اقتصاد، به خصوص در فرهنگ و ورزش پیدا کند، می‌توانیم عملا شاهد موفقیت‌های چشمگیر‌تری در جامعه باشیم.
حالا انصافا فعالیت‌های شما در شورای شهر، به خصوص برای موفقیت سینما کافی بوده؟
رضا جان من که نمی‌توانم از کارهای خودم تعریف کنم اما تا به حال فعالیت‌هایمان در مجموع مثبت بوده و معتقدم با توجه به اهمیتی که در مورد سینما وجود دارد، باید امتیاز‌های بیشتری برای این قسمت کلیدی در هنر قائل شویم، که البته مستلزم حمایت‌های بیشتر مسئولان هم هست.
 
تا آن جا که من در جریانم همیشه به حضور در رسانه‌ها تمایل نشان دادی. آیا این حجم حضور مسئله برایت دردسرساز نبوده؟
رسانه‌ها نقش فوق‌العاده‌ای در دنیای امروز دارند. بدون شک در خیلی مسائل تعیین ‌کننده هستند و کار دشواری دارند. وظیفه رسانه گفتن حقایق است. به نظرم باید از جنجال درست کردن و نشر اخبار کلیشه‌ای جلوگیری شود.
من هم امیدوارم روزی رسانه‌های کشور ما به جایگاهی برسند که به جای جنجال‌آفرینی‌های دردسرساز برای چهره‌های مطرح، به نقد واقعی و اصولی بپردازند تا برای همه راه‌گشا باشد. هادی جان دلم می‌خواهد یک بار دیگر این موفقیت را که مطمئنم ثمره تلاش فردی خودت هست را به تو تبریک بگوئیم و ادامه گفتگو را به آرش محمدی و حسین هاشمی خبرنگاران مشق‌آفتاب می‌سپارم.
 
هادی ساعی وقتی در المپیک 2004 آتن طلا گرفت، تنها یک ورزشکار بود. اما هنگام کسب طلای 2008 شما یک چهره سیاسی – ورزشی بودید که به این موفقیت رسیده است...
فکر می‌کنم ورزشکارانی که در عرصه‌هایی همچون المپیک و رقابت‌های جهانی به موفقیت می‌رسند، این نکته را درک کردند که باید بیش از یک انسانی معمولی روی خودشان حساب باز کنند. در این شرایط و وقتی که می‌بینیم می‌توان به جامعه و مردم کمک کرد و تاثیر گذاشت، بهترین راه حل آغاز روشی جدید و حضوری پررنگ‌تر در جامعه است. حضوری که باعث می‌شود شما دیگر تنها یک ورزشکار صرف نباشید. قهرمانان ورزشی همیشه الگوهای خوبی برای مردم بودند. مردم خیلی به قهرمانان اعتماد می‌کنند. همیشه وقتی با اعضای شورا به دیدارهای مردمی می‌رویم، با اینکه مردم اولین بار است که با ما ورزشکاران برخورد می‌کنند، اما انگار سال‌هاست که همدیگر را می‌شناسیم و این ارتباطی است که بین مردم و قهرمان یک مملکت وجود دارد.
ولی ورود به دنیای سیاست ممکن نیست، روزی و به یک بهانه‌ای، به این محبوبیت لطمه وارد کند؟
در حوزه سیاست خیلی‌ها هستند که محبوبیتی در جامعه ندارند. مساله ساده است، هرکسی صادقانه‌تر با مردم رفتار کند، این صداقت به راحتی می‌تواند عاملی برای محبوبیتش باشد.
بدون شک دنیای سیاست که برای خودش جذابیت ندارد. حتی خیلی‌ها برای رسیدن به شهرت وارد آن می‌شوند چون دوست دارند تبدیل به چهره‌ای جذاب شوند. اما شما که هم معروف بودید و هم به قدر کافی جذاب برای مردم، دغدغه حضور در دنیای سیاست واقعاً برای شما چه بود؟
می‌توان مثل یک تجربه جدید به آن نگاه کرد. همین حضور و حضور ورزشکاران دیگری در سیاست گام بزرگی برای این طیف بود. شاید وقتش رسیده بود که خیلی چیزها ثابت شود. اینکه می‌توان روی یک ورزشکار بیش از اینها حساب باز کرد.
نکته‌ای که به آن اشاره کردید، همان مساله سطح ورزشکاران است. پس قبول دارید بسیاری از ورزشکاران از نظر علمی و سواد خیلی شرایط جالبی ندارند؟
بله، اما موضوع خیلی نسبت به گذشته تفاوت پیدا کرده است. شاید 15 سال پیش این جریان قالب، میان ورزشکاران بود. اما حالا بسیاری از قهرمانان ما به دانشگاه می‌روند و همین مساله ورود به دنیای سیاست که البته از آقای خادم شروع شد، جریان سابق را کاملاً‌ تغییر داد.
قهرمانی شما در المپیک بازتاب‌های ویژه‌ای داشت. شاید اگر شما مانند آتن تنها یک ورزشکار بودید، واکنش‌ها به قهرمانی شما در ایران هم اینقدر جالب نمی‌شد. آقای ساعی بعد از گرفتن طلا شما روی جلد همه روزنامه‌ها بودید، اما روزنامه‌های مشهور جریان اصلاحات دقیقاً‌ مثل یک چهره سیاسی به شما پرداختند، و با زدن تیترهایی مثل «قهرمان اصلاح‌طلب» یا «قهرمان اصلاح‌طلب ورزش دولت اصولگرا را نجات داد» شما را روی جلد بردند...
ببینید وقتی من لباس ورزش را می‌پوشم، دیگر هیچ کاری به مسائل سیاسی ندارم. به خصوص وقتی پیراهن ملی ایران مطرح می‌شود. از مطرح شدن این بحث‌ها به هیچ وجه استقبال نمی‌کنم. ضمن اینکه نباید از «اصلاح طلب» بودن من استفاده ابزاری شود. در ورزش پیراهن من و افتخار متعلق به همه مردم و هر طیف و گروه سیاسی که در این مملکت وجود دارد، است.
به هرحال خیلی‌ها معتقدند ساعی دست پرورده دولت اصلاحات بوده و ...
اصلاً موافق نیستم. بحث ورزش قهرمانی و افتخار ملی فراتر از مساله گروه‌ها و جناح‌های سیاسی است.
جالب است در شرایطی که همه ورزشکاران مطرح که وارد سیاست شدند، طیف اصولگرایی را انتخاب کردند. شما به سمت اصلاحات رفتید. هادی ساعی چرا اصلاحات را انتخاب کرد؟
احساس می‌کردم دیدگاه‌هایم به این طیف نزدیک‌تر است.
فقط همین؟
بله. خب هر انسانی در زندگی‌اش انتخاب‌هایی دارد. من هم تصمیم گرفتم اصلاحات را انتخاب کنم.
فکر نمی‌کنید ورزشکارانی مانند شما، خادم‌ها و دبیر می‌توانند جایگاه بهتری حتی در همین سیاست داشته باشند؟
همه چیز را نباید به یک نفر داد. خیلی مواقع خودمان باید شایستگی‌هایمان را اثبات کنیم.
و مساله مهم پست کلیدی ریاست سازمان تربیت‌بدنی است. بالاخره چه زمانی باید به یک چهره ورزشی اعتماد کنیم؟
خب این خیلی خوب است که نفر اول ورزش، یک چهره ورزشی باشد. اما فراموش نکنید که در زمان‌هایی به خصوص ناکامی‌هایی همچون شکست در المپیک این اشتباه بزرگ ماست که همه تقصیرات را گردن یک نفر مثلا رئیس سازمان تربیت‌بدنی بیاندازیم و به این بهانه مساله حضور فرد کاملاً‌ ورزشی در سازمان را مطرح کنیم.
مساله اینجاست که خیلی‌ها معتقدند در کشور ما در بعضی حوزه‌ها، یک پست کلیدی، اداره کننده خوبی را پشت خودش نمی‌بیند. یعنی واقعاً‌ خادم‌ها یا افرادی مثل شما نمی‌توانید ورزش را اداره کنند؟ واقعاً نمی‌توان جایگاه‌ها را اصولی تقسیم کرد؟
قطعاً‌ در این شرایط اوضاع بهتر می‌شد اما واقعاً دلیلی برای اینکه بتوانیم مثلاً‌ در المپیک 10 طلا بدست بیاوریم، نمی‌شد. البته اگر مشکل منتقدان برای مطرح کردن این مساله المپیک باشد.
خود شما به خصوص از زمانی که وارد دنیای سیاست شدید، همواره راهکارهای زیادی برای بهبود مشکلات ورزش داشتید. مدتی است در یک موسسه فرهنگی، ورزشی هم فعالیت می‌کنید. رویکرد شما نسبت به موسسه «نسل آفتاب» چیست؟
رویکرد همه ما در این موسسه انجام دادن فعالیت فرهنگی و ورزشی مثبتی است که در نهایت به اصلاح بسیاری از مشکلات ختم می‌شود. ما اجتماع را در نظر می‌گیریم و با هدف کمک به جامعه در این موسسه فعالیت می‌کنیم.
این موسسه می‌تواند تاثیر مثبتی در جامعه داشته باشد.
قطعاً. حضور چهره‌های مطرح در نسل آفتاب باعث می‌شود جوانان زیادی به سمت ما بیایند و اینجا وظیفه ماست که بتوانیم الگوهای مناسبی برای آنها باشیم.

 
comment نظرات ()
 
اگر پولدار شدم فیلم خودم را می‌سازم!
نویسنده : نرگس - ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٧
 

<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:"Cambria Math"; panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; mso-font-charset:1; mso-generic-font-family:roman; mso-font-format:other; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:0 0 0 0 0 0;} @font-face {font-family:Calibri; panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;} @font-face {font-family:Tahoma; panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-520082689 -1073717157 41 0 66047 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-unhide:no; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; margin-top:0cm; margin-right:0cm; margin-bottom:10.0pt; margin-left:0cm; text-align:right; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-fareast-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} .MsoChpDefault {mso-style-type:export-only; mso-default-props:yes; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-fareast-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} .MsoPapDefault {mso-style-type:export-only; margin-bottom:10.0pt; line-height:115%;} @page Section1 {size:612.0pt 792.0pt; margin:72.0pt 72.0pt 72.0pt 72.0pt; mso-header-margin:36.0pt; mso-footer-margin:36.0pt; mso-paper-source:0;} div.Section1 {page:Section1;} -->

شهره قمر بازیگر سینما گفت: 
   

   خیلی‌‌ها شایعه کرده اند که من برای بازی در فیلم «انعکاس» سرمایه گذاری کردم، اگر این طور بود نقش اول را انتخاب می‌کردم. دغدغه اصلی من بازیگری نیست و اگر پولدار بودم برای فیلم خودم سرمایه گذاری می‌کردم نه فیلم دیگران! دغدغه اصلی من سینما هست اما بازیگری نیست و قصد دارم فیلم بسازم و به همه قول می‌دهم تا دو سال آینده نخستین فیلم بلندم را بسازم.
«شهره قمر» که با فیلم انعکاس توانست به سینمای ایران معرفی شود، از جمله بازیگرانی است که خیلی‌‌ها معتقدند او با سرمایه گذاری بروی این فیلم توانست وارد عالم بازیگری شود اما خودش این حرف‌‌ها را شایعه می‌داند. وی در گفت وگو با خبرنگار سرویس هنری برنا در این باره گفت: من یکی از متفاوت ترین نقش‌‌هایم را در فیلم "انعکاس" بازی کردم که ۱۸۰ درجه با شخصیت و فیزیک من فاصله داشت. شاید کمتر بازیگری حاضر باشد با این شرایط کار کند. من فکر می‌کنم که موفق هم شدم. گریم سختی در این فیلم داشتم زیرا قرار بود در نقشی بازی کنم که چندین سال از سن واقعی من بزرگ تر بود و حتی حدود ۱۰ کیلو مجبور شدم وزنم را افزایش دهم.
وی افزود: من عاشق بازی در نقش‌‌های متفاوت هستم. ۲ سال بود که کار نمی‌کردم زیرا حساسیت زیادی برای انتخاب نقش‌‌هایم دارم. قرار است در فیلم "آن سوی پرچین" هم نقش دختری را بازی کنم که در معرض آسیب‌‌های اجتماعی قرار دارد و باز هم کاملاً با "انعکاس" فرق می‌کند.
آرزوی من خرید یک اتومبیل است
قمر درباره حرف‌‌هایی که در زمینه سرمایه گذاری وی برای فیلم "انعکاس" از سوی برخی‌‌ها زده می‌شود، گفت: من اگر برای این فیلم سرمایه‌ای گذاشته بودم، حتماً نقش اول را انتخاب می‌کردم. این حرفه‌‌ها شایعه است. من برای امرار معاش زندگی ام مجبورم در کنار بازیگری شغل دیگری هم داشته باشم، من حتی یک اتومبیل شخصی ندارم. در فیلم جدیدم سر قرار داد بسیار چانه زدم تا بتوانم با دریافت مبلغ بیشتری، برای خود اتومبیلی تهیه کنم. آرزوی من خرید یک ماشین است تا مجبور نباشم تمام حقوق خود را صرف کرایه تاکسی و آژانس کنم، بعد با این شرایط چطور می‌توانم برای یک فیلم سرمایه هنگفتی هزینه کنم!
بازیگری که استعداد دارد، نیاز به خرید نقش ندارد
این بازیگر جوان سینما در ادامه یادآورشد: متاسفانه در برخی موارد از روی ظاهر آدم‌‌ها قضاوت می‌کنند و دست به چنین شایعاتی می‌زنند. من اولین تجربه کاری ام را مقابل دوربین مسعود کیمیایی در فیلم "رئیس" داشتم و بعد انعکاس را بازی کردم. من فکر می‌کنم یک بازیگری که فیزیک، چهره و استعداد بالایی دارد، نیاز به سرمایه گذاری برای خریدن نقش در یک فیلم را ندارد. به عنوان مثال این شایعات درباره بازیگری مثل "محمدرضا گلزار" هم بود اما او در ادامه کارش ثابت کرد که قابلیت‌‌های تبدیل شدن به ستاره شدن در سینما را دارد.
شهره قمر افزود: تا زمانی که یک نفر استعداد و توانایی لازم را در بازیگری نداشته باشد، اتفاقی خاصی برایش نمی‌افتد حالا هر قدر هم که پولدار باشد.
من تا دو سال دیگر اولین فیلم بلند سینمایی ام را می‌سازم
بازیگر "انعکاس" در ادامه تصریح کرد: متاسفم برای افرادی که شایعه می‌کنند. من اگر پول داشتم برای فیلم خودم سرمایه گذاری می‌کردم. زیرا دغدغه اصلی من سینما هست اما بازیگری نیست و قصد دارم فیلم بسازم و به همه قول می‌دهم تا دو سال آینده نخستین فیلم بلندم را بسازم. به شدت دنبال تهیه کننده هستم.
مانکن بودن عامل خوبی برای بازیگر شدن نیست
وی در پایان گفت: به نظر من رعایت اخلاقیات درحرفه بازیگری و داشتن استعداد و توانایی راز ماندگاری بازیگر است و صرفاً مانکن بودن نمی‌تواند عامل خوبی برای وارد شدن به این عرصه باشد. البته فیزیک و چهره خوب شرط لازم برای یک بازیگر جوان است اما شرط کافی نیست و در کنار آن باید استعداد و توانایی هم وجود داشته باشد.


 
comment نظرات ()
 
غلبه بر چاقی
نویسنده : نرگس - ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٧
 

در گذشته های نه چندان دور همه فعالیت های فیزیکی داشتند، بنابراین چاقی مثل امروزه یکی از مشکلات اساسی نبود.   

برای مهار این مشکل، باید راجع به برنامه های ورزشی،افزایش فعالیت های بدنی و تحرک روزانه بیند یشیم.   بدون شک با تحرک داشتن می‌توانیم از افزایش وزن و خیلی از بیماری ها جلوگیری به عمل آوریم.   بنابراین به راههای ساده زیر برای دوری از بی تحرکی دقت بفرمایید.  

 

 1) یک راه حل ساده و آسان: ازپله استفاده کنید.  مطمئناً تاحالا این مورد را شنیده اید، اما گاهی تذکر و یادآوری کارساز می‌باشد.   هر موقع که فرصت دارید از پله هابالا و پایین بروید.   این راهی آسان برای زمانی است که می‌خواهید جایی بروید و موجب سوختن کالری می‌شود و ظرف چند هفته ماهیچه های قوی تری خواهید داشت.  

 

 2) هفته ای یک بار یا ترجیحاً دوبار با کودک خود پیاده روی کنید.   متأسفانه بچه ها را مثل خودمان با می‌آوریم اگر آنها هم ورزش نکند و.   به بی تحرکی ادامه دهند، بد شکل و بد هیکل می‌شوند.  

 

 3) برای رفتن به بازار، اداره پست و یا حتی رستوران قدم بزنید.   با این کار علاوه بر تحرک داشتن می‌توانید در مصرف گاز یا بنزین صرفه جویی کنید.   نمی‌دانید که باپیاده روی به جای استفاده از وسیله نقلیه شخصی چقدر به سلامتی خود کمک می‌کنید.  

 

 4) برای بردن کودک خود به مدرسه اش پیاده روی کنید.   ماشین خود را چند متر پایین تر ازمقصد مورد نظر خود (مدرسه، رستوران، بازار، .  .  .  .  .  ) پارک کنید.   با پارک کردن ماشین خود دورتر از محل مورد نظر (چند بار در هفته) سبب افزایش سطح فعالیت خود می‌شوید و یک برنامه مؤثری خواهد بود.  

 

 5) به جای نشستن نزد خانواده یا دوستان یک برنامه ریزی مقدماتی انجام دهید.   اگر کنار دریا رفته اید، پیاده روی کنید و همسایگان خود را بشناسید و با هم قدم بزنید و بعد چای یا غذا میل کنید.  

 

6) کفش های راحت بپوشید.   لیستی از همکاران خود تهیه کنید و یک زنگ تفریح داشته باشید و قدم بزنید و با این کار می‌توانید از فشارکاری خود بکاهید و بر اعصاب خود مسلط شوید.   

 

هر چند که این رهنمود ها ساده به نظر می‌آیند، اما با انجام آنها به نتایج مطلوبی دست پیدا خواهید کرد. 

 


 
comment نظرات ()
 
آشفتگی
نویسنده : نرگس - ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٧
 

آسمان دلش گرفته، درختان سیلی خورده از دستان سرد باد در انتظار نوازش مرطوب بارانند.. اما افسوس گویی ابرها نیز مهربانی را از یاد برده‌اند..

به راستی زندگی در این بن‌بست زر و زور و تزویر چه بیهوده سرگردان است و بیچارگانی چون ما، چه بیهوده تمامی آلامم را در پرتو امیدی که هرگز شکل حقیقت به خود نخواهد گرفت مظلومانه تحمل می‌کنیم...

و عشق این آخرین قربانی دستان زمان، چه غریبانه هر لحظه بکراتش را درهم می‌درند تا بگویند عاشقند...

نمی‌دانم چرا قلمم نیز چون آشفتگی این لحظه‌ها هردم دردی نو را زمزمه می‌کند، بغضهایم گویی دگر توان چکیدن بر تنهایی بی‌پایان دقایقم را ندارند و احساس دگر از تکرار واژه دوست داشتن می‌گریزد..

به راستی چه می‌توان نوشت وقتی خدا هم دروغ می‌گویید..


 
comment نظرات ()
 
جهان در انتظار نابغه ایرانی
نویسنده : نرگس - ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٧
 
به گزارش شبکه - تلوزیون ملی یونان جیمی استانلوس پیشگوی معروف یونانی که زلزله بم . سونامی. حملات 11 سپتامبر.و دهها واقعه دیگر را از سالها پیشتر از آن بسیار دقیق پیشگویی کرده بود دقایقی قبل از مرگ خود بعنوان آخرین حرف زندگیش گفت: در تاریخ 17 آگوست 1981 (26 مرداد 60) یعنی 27 سال پیش در کشور ایران پسری بدنیا آمده که سال 2015 سرنوشت تمام دنیا را تغییر خواهدداد


 
comment نظرات ()
 
عشق مادر به فرزند
نویسنده : نرگس - ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٧
 

ببینید چطور جون خودش رو به خاطر بچه اش به خطر میندازه!!!

nqbua8.jpg

xl0bhf.jpg

2v2ttae.jpg

5numi0.jpg


 
comment نظرات ()
 
خسرو پرویز در مورد اعراب چه گفت
نویسنده : نرگس - ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٧
 

اعراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا.

 

آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنها همین


بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند.

 

فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند.


از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامروانیهای این جهان یکسره بی بهره اند.

 

 

بهترین خوراکی که منعمانشان می توانند به دست آورند گوشت شتر است که بسیاری از درندگان آنرا از



بیم دچار شدن به بیماریها و به سبب ناگواری و سنگینی نمی خورند.

 

 

(برگرفته از کتاب عقدالفرید پوشینه 2 برگ 5 چاپ قاهره)

 

 

ببین این شگفتی که دهـقـان چه گفت               بـدانـگـه که بگـشـــاد راز از نهـفـت


 به شهر کـجـاران به دریــــــای پــــــارس
           چه گـویـد ز بـالا و پـهـنـای پــــــارس

 

 

((فردوسی  توسی))درود بر فروهر پاکش


 
comment نظرات ()
 
۱۰۰ میلیون کم بود یا اصلا نبود؟ ( در باره مجلس )
نویسنده : نرگس - ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٧
 

مجلس به هر نماینده ۱۰۰ میلیون تومان پ‍ول داده است

1_8707140778_L600.jpg 

 

 

حسن کامران نماینده مردم اصفهان در مجلس در گفتگو با خبرنگار امور مجلس خبرگزاری فارس با بیان اینکه مجلس 100 میلیون تومان پول به نمایندگان داده است، گفت: 80 میلیون از این مقدار بابت اجاره مسکن است، البته 50 میلیون تومان از این مقدار بلاعوض بوده و 30میلیون تومان آن نیز به صورت وام قرض‌الحسنه است. همچنین مجلس 20 میلیون تومان بابت خرید ماشین در اختیار نمایندگان گذاشته است. وی این مبلغ را پول اضافی دانست که در اختیار نمایندگان قرار گرفته و اظهار داشت: در حالی مجلس به نمایندگان 30 میلیون تومان وام قرض‌الحسنه می‌دهد که مردمی که با رای خود ما را به مجلس فرستادند، از گرفتن یک میلیون تومان آن عاجز هستند. همچنین نمایندگان در حالی 20 میلیون بابت خرید اتومبیل از مجلس پول گرفتند که مجلس خود دارای سیستم حمل و نقل و اتومبیل‌های مجلس در اختیار نمایندگان است. کامران اضافه کرد: هنگام انتخابات سعی می‌کنیم که آش چغندر هم بخوریم تا رای بیاوریم یا اینکه در تاریکی شمع روشن می‌کنیم تا برای مردم سخنرانی کنیم، اما وقتی وارد مجلس شدیم از خاموش کردن چراغ‌های اضافی در مجلس عاجز هستیم و الان در کمیسیون‌های تخصصی مجلس 80 چراغ روشن است.

حالا معلوم میشه چرا نمایندگان برای خدمت به خلق اینهمه جانفشانی میکنند که به مجلس برسند و در سبک کردن جیب خلق تلاش کنند.


 
comment نظرات ()
 
ای گلشیفته گیس بریده!
نویسنده : نرگس - ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٧
 

 

http://i36.tinypic.com/2exbtch.jpg

ای گلشیفته گیس بریده!
رفتی فرنگستان فیلم بی ناموسی بازی کردی تا همه عالم بفهمد که زن ایرانی هم گیس دارد؟! پس چرا تا وقتی ایران بودی یا داشتی توی فیلم"گیس بریده" بازی می کردی یا داشتی توی فیلم"درخت گلابی" گیس هایت را می بریدی؟!
حالا خوب شد که همه دیدند تو هم گیس داشتی و رو نمی کردی، آن هم از نوع فرفری؟!

از همان موقعی که شریفی نیا ادعا کرد در آن فیلم اجنبی با کلاه گیس بازی کرده ای من می دانستم دروغ می گوید. توی عکس ها معلوم بود گیس های فرفری خودت است، آتش به جان گرفته! بعضی ها می گفتند در قراردادت نوشته بودی که فقط با حجاب کامل حاضری بازی کنی. آن حجاب، کامل بود؟! پس حجاب عم قزی چیست؟! نه عزیز من! این اخبار، خودش مجموعه دروغ ها از آب درآمد، دیگر"مجموعه دروغ ها"(Body of lies) بازی کردنت چه بود؟!

کم در ایران با سنتوری رفتی هتل و پیک نیک و حمام، بعد ولش کردی با آن مردک مزلف رفتی خارج کنسرت بدهی؟! کم محمدرضا گلزار عاشقت شد، ولی تو با آن مرتیکه، رضا رویگری ریختی روی هم تا ببردت خارج؟! از همان اول هم معلوم بود هدفت فقط رفتن به خارج است!
مگر بهرام رادان و محمدرضا گلزار چه کم از لئوناردو دی کاپریو داشتند که رفتی تا او را عاشق خودت کنی؟! او اگر آدم درست و درمانی بود که توی تایتانیک با آن دختره جلف نمی رفت آن طوری نقش بازی کند و "نقاشی بازی" کند! لابد کلی هم احساس "کیت وینسلت" بودن بهت دست داده؟!

آخر نمی گویی بزرگترهایش در حسرت بازی یک پلان مشترک با"آمیتا باچان"(!) مانده اند، آن وقت تو همین طور سرت را می اندازی پایین، می روی توی فیلم "رایدلی اسکات" با "راسل کرو" و "لئوناردو دی کاپریو" بازی می کنی برای خودت؟! خیال کردی هنر، قانون ندارد؟ صاحب ندارد؟ پیشکسوت ندارد؟ مجوز ندارد؟ خط قرمز ندارد؟!
توی این فیلم"عایشه" بودی و پرستاری می کردی، لابد در فیلم بعدی می خواهی"جمیله"شوی و رقص بکنی؟!

حالا هم رفتی روی فرش قرمز، آن لباس گشاد بی آستین را پوشیدی که همه فکر کنند آزادی؟! اتفاقا خیلی ها نه تنها فکر نکردند آزادی، بلکه فکر کردند حامله ای!

ای گیس بریده بیچاره! اگر آن فرنگی ها دیگر به تو نقشی ندهند، می خواهی چه کار کنی؟ خودت که بهتر می دانی، اینجا خیلی ها چشم ندارند همدیگر را ببینند، چه برسد به این که"همدیگر"ش، بهانه هم بدهد دستشان!


 
comment نظرات ()
 
چند مدل جواهرات زیبا
نویسنده : نرگس - ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٧
 

البته من اولیشو بیشتر از همه دوست داشتم!

 

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
فواید در آغوش کشیدن و بغل کردن برای سلامتی
نویسنده : نرگس - ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٧
 
 
 
 
   

بغل کردن مطمئناً احساس خیلی خوبی به شما می بخشد و شواهد نشان می دهد تاثیرات بسیار خوبی هم بر سلامتی ما دارد. در تحقیقی که در دانشگاه کارولینای شمالی انجام گرفت، محققان دریافتند که بغل کردن هورمون "اکسیتوسین" را افزایش داده و خطر ابتلا به بیماری های قلبی را کاهش می دهد.

درواقع، وقتی زوجین 20 ثانیه همدیگر را بغل می کنند، سطح اکسیتوسین در بدنشان که طی تولد بچه و شیردهی آزاد می شود، بالا می رود. افرادیکه در روابط عاشقانه هستند، بیشترین افزایش اکسیتوسین را دارند.

ضمناً سطح هورمون استرس، کورتیزول، هم در خانم ها همراه با فشارخون پایین آمد. دکتر کارن گورون یکی از محققین این تحقیق می گوید، "هرچه حمایت عاطفی بیشتر باشد، این افزایش میزان اکسیتوسین نیز نیز هم در مرد و هم در زن بیشتر خواهد شد. اما اهمیت اکسیتوسین و اثرات محافظت کننده آن دربرابر بیماریهای قلبی، میتواند برای خانم ها بیشتر باشد."

دکتر کارمین گریفیت، سخنگوی بنیاد قلب بریتانیا، می گوید، "دانشمندان علاقه زیادی به این مسئله نشان می دهند که احساسات مثبت می تواند برای سلامتی مفید باشد. این تحقیق نشان میدهد که ساپرت عاطفی، مثلاً به شکل در آغوش کشیدن های عاشقانه می تواند تاثیرات مثبتی بر سلامت قلب داشته باشد. "

در واقع، در یک تحقیق دیگر که آنهم توسط دکتر گورون انجام شد، به اثبات رسید که بغل کردن و گرفتن دستها، تاثیرات استرس را کاهش می دهد. از دو گروه زوج خواستند که درمورد یک موضوع ناراحت کننده با هم صحبت کنند، اما یک گروه از قبل دست های همدیگر را در دست گرفته بودند و همدیگر را بغل کرده بودند درحالیکه گروه دیگر اینکار را انجام نداده بودند. در این تحقیق مشخص شد که: - افزایش فشارخون در گروهی که هیچ تماسی با هم نداشتند درمقایسه با گروهی که همدیگر را در آغوش گرفته بودند، بیشتر بود.

- ضربان قلب در گروهی که تماسی نداشتند 10 ضربه در دقیقه بود درحالیکه برای گروه دیگر این مقدار 5 ضربه در دقیقه بود.

دکتر گورون پیشنهاد می کند که تماس های گرم و در آغوش کشیدن و گرفتن دست ها قبل از شروع یک روز سخت می تواند شما را در طول روز محافظت کند.

انسانها موجوداتی اجتماعی هستند، همانطور که در تحقیقات مختلف ثابت شده است که آنهایی که در زندگی دوستانی برای خود دارند، و همچنین آنها که ازدواج کرده اند، سالمتر هستند.

ما به ارتباطات اجتماعی احتیاج داریم و این ارتباطات شامل لمس کردن، حتی فراتر از ظرفیت یک زوج است. مثلاً این واقعیت که نوزادان از تماس های پوستی مستقیم با مادرشان فایده می برند و رشد بهتری خواهند داشت را در نظر بگیرید.

مثالی که گفته شد یک تحقیق کره ای بود که روی نوزادان پرورشگاهی انجام شد. آندسته از نوزادان که 5 روز در هفته و به مدت 4 هفته، 15 دقیقه بیشتر صدای زنانه شنیدند، ماساژ و ارتباط چشمی مستقیم داشتند، بعد از گذشت چهار هفته و در سن 6 ماهگی، وزن و قد بیشتری اضافه کردند و شکل گیری سرشان نیز بهتر بود تا آنهایی که این تحریک اضافی را نداشتند.

شواهد نشان داده است که تماس درمانی استرس و درد را در بزرگسالان کاهش می دهد و نشانه های بیماری آلزایمر مثل بیقراری، آواگری، قدم زدن های عصبی و از این قبیل را نیز کاهش می دهد.

وقتش رسیده بیشتر بقیه را بغل کنید

تحقیقات نشان می دهد که زوج های امریکایی چندان تمایلی به آغوش کشیدن در مجامع عمومی را ندارند. طبق تحقیقات زوج های پاریسی سه مرتبه بیشتر از زوج های امریکایی وقتشان را به بغل کردن هم می‌گذرانند.

بغل کردن در روابط زناشویی فوایدی دارد که احتمالاً هیچوقت فکرش را هم نمی کردید. بغل کردن... - احساس خوبی به شما می دهد.

- حس تنهایی را از بین می برد.

- بر ترس غلبه می کند.

- دریچه احساساتتان را باز می کند.

- اعتماد به نفس را بالا می برد.

- حس نوع دوستی شما را تقویت می کند.

- روند پیر شدن را کندتر می کند.

- اشتها را فرو می نشاند.

- استرس و فشارهای عصبی را کاهش می دهد.

- با بیخوابی مبارزه می کند.

 

 


 
comment نظرات ()
 
قدرت؛ پس تو کی می‌خوای به خودت بیایی؟!
نویسنده : نرگس - ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٧
 
قدرت؛ پس تو کی می‌خوای به خودت بیایی؟!
 
 
   
 
 
 نگاهی به بازیگری فرامرز قریبیان در «روز حسرت»

 بدون شک حضور بازیگر توانمندی همچون فرامرز قریبیان در تلویزیون موجب رونق سریال «روز حسرت» و استقبال بیشتر مخاطب از این سریال مناسبتی شد. بازیگر توانمندی که پس از پیروزی انقلاب، بازی‌های درخشانی از او در ذهن جمعی از علاقه‌مندان آثار سینمایی و تلویزیونی، به جا مانده و مخاطب تلویزیون با چنین پیشینه خوبی، به استقبال حضور او در این سریال می‌رود.
 
تقریبا پیشنهاد این نقش متواتر، نقشی است که قریبیان در «رئیس» بازی کرده و تولرانس حسی و شخصیتی این نقش در حدود آن نقش قرار دارد. البته عیار مذهبی بودن شخصیت «حاج رضا» در «روز حسرت» غیرقابل مقایسه با نقش او در «رئیس» بود، اما به لحاظ حس شخصیت، جایگاه و اعتبارش در سطح جامعه و مسائلی از این قبیل، مترادف هم هستند و انتخاب قریبیان در این جهت بوده است.
مهم نیست این انتخاب از طرف بازیگردان «روز حسرت» [مهتاب نصیرپور] یا کارگردان انجام شده باشد، مهم این است که انتخاب درستی صورت گرفته است.
نتیجه این انتخاب، قطعا به سود این سریال بوده، چراکه با حضور قریبیان، بازیگران دیگر تلاش خود را در جهت ارائه بازی بهتر افزون کرده‌اند و از سوی دیگر، حضور او در این سریال، حکم کلاس درسی را دارد که به شیوه ناخودآگاه و خودآگاه برای بازیگران این سریال به وجود آورده و در بده بستان‌های حسی عاطفی بسیاری از او می‌توانند از سطح و جنس بازی قریبیان متوجه بسیاری از نکات در عالم بازیگری شوند.
همان طور که پوریا پورسرخ که در نقش مسعود (پسر حاج رضا)‌ بازی می‌کرد و پیش از این، در ارائه بازی کلامی و مطابقت بدنش با نقش‌ها، توانمندی خوبی از خود نشان داده بود، ملهم از بازی قریبیان، کوشیده است تمرکز بازی‌اش را بر چشمانش بگذارد و بازی‌اش را با توجه به مقتضیات نقش، درونی‌تر کند.
به طور قطع پورسرخ در تعامل با قریبیان، متوجه برخی از ضعف‌های خویش در بازیگری شده است، اما تلاش او در جهت تمرکز بر بازی چشمی به ما اثبات می‌کند که کوشش پورسرخ در این تعامل هنری، ستودنی است، چرا که بهره کافی را از این فرصت برده است و بر توانمندی‌هایش در بازیگری به واسطه این تجربه (بازی در کنار قریبیان)‌ افزوده است.
از ثمرات حضور این بازیگر پیشکسوت در این سریال که بگذریم، واقعیت تلخ این است که قریبیان پس از تولد دوباره‌اش پس از انقلاب، هنوز نتوانسته است بازی‌های درخشانش را تکرار کند.
بازی‌های درخشانی که جایگاه رفیع اواخر دهه 50 و اوایل دهه 60 برای این بازیگر در سینمای ایران ایجاد کرد، اما پس از آن، قریبیان به سوی بازی در نقش‌‌های اکشن رفت و تقریبا بالغ بر 10‌‌سال در این جایگاه در جا زد.
بازی او در این‌گونه نقش‌ها اغلب بیرونی،‌ با حرکات ورزشی و استفاده از هیکل و قیافه مردانه‌اش بود و در دهه 80، از آن سینما روگردان شد.
اما در این تولد دوباره توانسته است انرژی و توانی را که در «ردپای گرگ» و «گوزن‌ها» از خود ارائه کرده بود، تکرار کند.
با آن که فرامرز قریبیان در نقش حاج رضا بازی نسبتا خوبی ارائه کرده است، اما همه می‌دانیم که حد توانمندی بازیگری او در سطح و رتبه بالاتری قرار دارد و خواستن این بازیگر است که می‌تواند به او در جهت ارتقای سطح بازی‌اش کمک کند.
وقتی قریبیان  با نقش قدرت در گوزن‌ها حد بالایی از بازی درونی را ارائه کرد به نحوی که بازیگر روبه‌رویش با آنکه ستاره آن سال‌های سینمای ایران بود و در حرفه بازیگری قابلیت‌ها داشت، در بسیاری از لحظات و سکانس‌ها تحت تاثیر نقش‌آفرینی او بازی کرد، موید این نکته است که این بازیگر اگر بخواهد می‌تواند سطح خوبی از توانمندی ‌هایش را ارائه کند و در کار خویش دائما به کشف و شهود برسد. بدون شک نگارنده در پی آن نیست بازی نسبتا خوب فرامرز قریبیان در «روز حسرت» را زیر سوال ببرد، صد البته در تمامی این نثر فواید حضور این بازیگر در این سریال بر شمرده شد.
نکته این است که قریبیان مثل زمانی که از سینمای اکشن فرار کرد، باید به خود بیاید و چند نمونه از تجربیات چهل ساله‌اش در عرصه بازیگری را به نحوی اعلا متجلی سازد.
شاید روزگار این حوصله را از او گرفته و لزوم به خود آمدن را برای تولد دوباره و بازی درخشان در آثار نمایشی از او سلب شده باشد.
 

 
comment نظرات ()
 
افتتاحیه ضعیف «مجموعه دروغ ها»
نویسنده : نرگس - ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٧
 
 
 
 
   
فیلمی که با بودجه 75 میلیون دلاری ساخته شده است. با ادامه این روند سازندگان مجموعه دروغ‌ها باید امیدوار باشند که این کاهش را در بازارهای جهانی جبران کنند که با توجه به مضمون خاص فیلم...
 
 
 
«مجموعه دروغ ها» فیلم جدید، پرحاشیه و جنجالی ریدلی اسکات برای فارسی زبانان دنیا در سه روز اول اکران تنها 1/13 میلیون دلار فروش کرد تا یکی از ضعیف ترین فروش های افتتاحیه در مقایسه با آثار قبلی این فیلمساز شناخته شده را داشته باشد. «گنگسترهای امریکایی» فیلم قبلی اسکات با 43 میلیون دلار فروش اکران خود را آغاز کرد و سایر فیلم های اسکات به جز «یک سال خوب» فروش های بالاتری از مجموعه دروغ ها داشتند. کارشناسان و پیگیران آمار فروش فیلم ها در بازار امریکای شمالی ادامه این روند را منجر به یک شکست تلخ برای کمپانی برادران وارنر تولید کننده «مجموعه دروغ ها» می دانند.
فیلمی که با بودجه 75 میلیون دلاری ساخته شده است. با ادامه این روند سازندگان مجموعه دروغ‌ها باید امیدوار باشند که این کاهش را در بازارهای جهانی جبران کنند که با توجه به مضمون خاص فیلم درباره تروریسم و نقدی بر سیاست های خاورمیانه یی امریکا احتمالش وجود دارد. نمایش این فیلم هم اکنون در هفت کشور و 656 سینما آغاز شده است که در این مدت در مجموع 2/3 میلیون دلار فروش داشته که نزدیک به نیمی از این رقم در بازار استرالیا به دست آمده است. همزمان با این اتفاقات ریدلی اسکات اعلام کرد بر اساس رمان «جنگ برای همیشه» نوشته جو هالدمن قصد دارد در حوزه سینمای افسانه یی - علمی پس از فیلم‌هایی چون «بلید رانر» و «بیگانه» باز هم طبع آزمایی کند. ورایتی اعلام کرد اسکات از مدت ها پیش ایده ساخت «جنگ برای همیشه» را در ذهن داشت، اما مشکلات مربوط به کسب حقوق ساخت فیلمی از روی رمان هالدمن که 1974 منتشر شد، تولید این پروژه را بیش از دو دهه به تعویق انداخت.
به گفته اسکات داستان درباره سربازی است که پس از تنها چند ماه نبرد با یک دشمن در فضای دور به خانه بازمی گردد، اما با سیاره یی رو به رو می شود که زمان در آن حدود 20 سال گذشته و دیگر هیچ چیز برایش آشنا نیست. فیلمنامه نویس پروژه «جنگ برای همیشه» به زودی مشخص می شود. اسکات 71 ساله که فیلم جدید او «مجموعه دروغ ها» با بازی لئوناردو دی کاپریو و راسل کرو از جمعه در سینماهای دنیا اکران شده، به زودی پروژه «ناتینگهام» را باز هم با بازی کرو جلوی دوربین می برد که روایتی مدرن از داستان رابین هود است. اما رده اول جدول فروش برای دومین هفته پیاپی از آن کمدی خانوادگی «چی وووا بورلی هیلز» با صدای درو باریمور در نقش اصلی شد. این فیلم با از دست دادن 40 درصد تماشاگران خود در 3218 سینما، 5/17 میلیون دلار فروخت و مجموع فروش خود را پس از دو هفته به 5/52 میلیون دلار رساند.
 
فیلم ترسناک «قرنطینه» ساخته جان اریک داودل در هفته اول نمایش در 2461 سینما، 2/14 میلیون دلار فروش داشت و در رده دوم قرار گرفت. این فیلم درجه R بازسازی فیلم اسپانیایی «Rec» ساخته خومه بالاگرو و پاکو پلازا است. تریلر حادثه یی «تیزبینی» ساخته دی جی کاروسو که شایا لابوف نقش اصلی آن را بازی می کند، در هفته سوم نمایش 8/37 درصد تماشاگران خود را از دست داد و با 11 میلیون دلار فروش در 3614 سینما فیلم چهارم شد. پروژه 80 میلیون دلاری «تیزبینی» تاکنون 5/70 میلیون دلار در امریکا فروش داشته است. اما در بازار جهانی فیلم روسی «کولچاک» و «تیزبینی» با بازی شایا لابوف پس از شش هفته به صدرنشینی موزیکال بسیار موفق «ماما میا» خاتمه دادند. «ماما میا» با بازی مریل استریپ و پیرس برازنان این هفته در 4100 سینما هشت میلیون دلار به دست آورد و مجموع فروش بین المللی خود را به 5/390 میلیون دلار رساند. «ماما میا» به زودی با گذر از مرز 400 میلیون دلار فروش به سه فیلم «ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه بلورین»، «شوالیه تاریکی» و «پاندای کونگ فوکار» می پیوندد. فیلم انیمیشن «وال - ای» تولید دیسنی و پیکسار نیز در 3159 سینما و 38 بازار 8/5 میلیون دلار فروخت و مجموع فروش خود را به 6/238 میلیون دلار رساند. کمدی «خرگوش خانگی» به کارگردانی فرد وولف با بازی آنا فریس در 1585 سینما و 25 کشور پنج میلیون دلار فروخت. در همین حال تریلر تروریستی «مجموعه دروغ ها» با بازی لئوناردو دی کاپریو و راسل کرو تنها در هفت کشور و 656 سینما 2/3 میلیون دلار فروش داشت که 5/1 میلیون دلار آن در استرالیا بود.

 
comment نظرات ()
 
مواد غذایی مفید برای ترک سیگار
نویسنده : نرگس - ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٧
 
 
 
 
   

 

در حال حاضر سرطان ریه بیشترین میزان کشتار را در میان انواع سرطان ها ( بدون در نظر گرفتن سرطان پوست ) به خود اختصاص داده است.

از آنجایی که تمام افراد درگیر با این بیماری جمعیت دودی هستند ( سیگاری ها ) و گرایش جوانان به استعمال دخانیات از روند رو به رشدی برخوردار است، بر آن شدیم تا راهکارهایی را برای ترک سیگار  به شما توصیه کنیم، زیرا استعمال دخانیات ، نه تنها مضرات فردی را به دنبال خواهد داشت، بلکه اشخاص مرتبط با افراد سیگاری نیز جزو جمعیت در معرض خطر به شمار می آیند.

اگر تصمیم گرفته اید سیگار را ترک کنید، از برخی مواد غذایی که ممکن است وابستگی شدید شما را به دود سیگار کاهش دهد ، استفاده کنید :

 

جو دوسر

خوردن جو دوسر و فرآورده های آن ممکن است به شما برای ترک سیگار و رهایی از اعتیاد به نیکوتین کمک کند. این ماده غذایی سرشار از فیبر، ویتامین B1  ( چیزی که برای آرامش اعصاب و روان ضروری است)، ویتامین های E  و C و سایر املاح است. در آزمایشی که در یک جمعیت 13 نفره در هند، انجام گرفته بود، مشاهده شد 5 نفر از آنهایی که از جو دوسر استفاده کرده بوند به کلی سیگار را ترک کردند و در 7 نفر ، تعداد سیگاری که دود می کردند به نصف کاهش یافته و فقط یک نفر بود که مصرف جو دوسر در او تغییری ایجاد نکرده بود (مقاوم به هر نوع درمان)!!

نتیجه آزمایش، یافتن عصاره جو دوسر به عنوان یک ماده موثر در ترک اعتیاد به سیگار بود.

 

اسفناج

اسفناج و برگ چغندر حاوی  اسید فولیک  ، ویتامینC ، بتاکاروتن  و قند هستند که به دلیل قلیایی کردن محیط بدن در ترک سیگار موثرند. اثر این مواد به این شکل است که میزان ماده اعتیاد آور نیکوتین را در بدن تا مدتی در سطح بالایی نگه می دارند و در نتیجه نیاز شخص به مصرف نیکوتین را کاهش می دهند، بنابراین افزایش مصرف مواد غذایی که محیط بدن را قلیایی می کنند ، در ترک سیگار مفید هستند.

 

کشمش ، انجیر خشک و بادام

این مواد غذایی به راحتی قلیایی بودن بدن را افزایش می دهند ، بنابراین تمایل به سیگار را کم کرده، در نتیجه ترک سیگار را راحت تر خواهند کرد. بنابراین اگر مقداری آجیل  در جیب خود بگذارید ، هر بار که به قصد سیگار، دست در جیب می کنید کشمش، انجیر  خشک و بادام  به جای سیگار در آورید. 
 

آدامس های نیکوتین دار

بهتر است یاد آور شویم اگر از آدامس های حاوی نیکوتین که مخصوص ترک سیگار هستند، استفاده می کنید، مواد اسیدی را (موادی که محیط بدن را اسیدی می کند) مصرف نکنید، زیرا خاصیت خنثی کننده خواهند داشت. مواد اسیدی شامل : انواع نوشابه ( کوکاکولا ، قهوه، آبمیوه و ماءالشعیر )، گوشت قرمز، ماهی  ، تخم مرغ  ، بادام زمینی  ، حبوبات و ... است.

کارشناسان توصیه می کنند حداقل 15 دقیقه قبل از مصرف این آدامس ها ، از خوردن مواد اسیدی خودداری شود.

جوش شیرین

جوش شیرین در واقع یک ماده قلیایی است که قادر است میل به سیگار را از بین ببرد. در آزمونی که توسط دکتر داوتن انجام شد، این نتیجه به دست آمد : عده ای از سیگاری ها که از جوش شیرین استفاده کرده بودند پس از 5 هفته به طور کلی سیگار را ترک کردند. اما از آنجایی که جوش شیرین ماده ای است که از بین برنده ویتامین ها به خصوص ویتامین B1 در بدن است، مصرف آن توصیه نمی شود.

سیر

امروزه سیر  ، اولین گیاه دارویی در بین گیاهان است که دارای ماده ضد باکتری و مواد فرار گوگرد و سیلیس و ید می باشد. سیر دارای خواص ضد عفونی کننده بی شمار بوده که از عفونت های تنفسی و مشکلات احتمالی به شدت جلوگیری می کند.

ولی مصرف سیر به افرادی که مشکلات گوارشی داشته یا آسپرین مصرف می کنند یا از ناراحتی های پوستی  رنج می برند، توصیه نمی شود و به جای آن می توانند از پودر سیر استفاده کنند.

 

شاه تره

عرق شاه تره  که در فصل تابستان علاوه بر خواص درمانی ، نوشیدنی گوارایی محسوب می شود. مدر بوده و ضد کمبود ویتامین C  است ( مشکلی که افراد سیگاری به طور قطع با آن رو به رو هستند ). اشتها آور  است و به تصفیه خون کمک می کند.


در اینجا بهتر است به ذکر موادی بپردازیم که دارای خاصیت عکس بوده و تمایل به کشیدن سیگار را افزایش می دهند. مواد غذایی نظیر گوشت که ادرار را بیشتر اسیدی می کنند، باعث از دست دادن سریع نیکوتین شده و در نتیجه علاقه به مصرف سیگار را در شخص افزایش می دهند. از این مواد می توان به گوشت قرمز، سوسیس و کالباس ، غذاهای کنسروی شده، غذاهای پخته شده در ماکروویو، الکل ، جگر ، دل و قلوه ، سیرابی ، جوانه گندم  ، عدس  ، جوجه ، تخم مرغ ، پنیر ، بادام زمینی ، گردو و قهوه اشاره کرد.

توتون یک عامل محرک سرطان است و ترک کردن سیگار همیشه مهم ترین عامل موثر برای جلوگیری از سرطان ریه است و رژیم غذایی ضد سرطان ریه به شما کمک می کند تا خطرات احتمالی که در طول دوران سیگاری بودن به بدن شما وارد شده است، تعدیل کنید. مهم ترین و موثرترین مواد غذایی برای جلوگیری از ابتلا به سرطان ریه شامل سبزی های برگ سبز تیره ، هویج، فرآورده های دانه سویا، میوه های تازه ، ماهی های تازه و چرب است.

 گوشت قرمز، سوسیس و کالباس ، غذاهای کنسروی شده، غذاهای پخته شده در ماکروویو، الکل ، جگر ، دل و قلوه ، سیرابی ، جوانه گندم ، عدس ، جوجه ، تخم مرغ ، پنیر ، بادام زمینی ، گردو و قهوه تمایل به کشیدن سیگار را افزایش می دهند.

سبزی های برگ سبز تیره از مهم ترین و مناسب ترین منابع تغذیه ای برای جلوگیری از سرطان به شمار می آیند. بنابراین از خوردن برگ های سبز تیره کاهو به دلیل خشن بودن، صرف نظر نکنید، زیرا حاوی مواد مغذی بی شماری نسبت به برگ های سبز روشن هستند. چای سبز از دیگر مواد غذایی بسیار مفید در جلوگیری از سرطان ریه به شمار می آید، چنانچه در ژاپن حتی بین اشخاص معتاد به سیگار، تعداد سرطان ریه کمتر از سایر کشورها ( نظیر کشورهای اروپایی و آمریکا ) است. سبزی خوردن به خصوص ترب، تره، پیازچه و ... بسیار مفید و سودمند هستند و علاوه بر داشتن فیبر و ویتامین C ، دارای مواد ضد میکروب نیز هستند. مواد غذایی که دارای اسید فولیک هستند ، مقاومت سلول ها را در برابر سرطان ریه افزایش می دهند، بنابراین دانشمندان توصیه می کنند برای مبارزه با سرطان ریه تا جایی که می توانید بیشتر از این خوراکی ها استفاده کنید : اسفناج ، کلم برگ  ، شلغم ، برگ چغندر  ، کلم بروکلی ، کلم بروکسل ، لوبیای خشک و دانه سویا. انگور  و انار  ، دو میوه بسیار موثر و مفید برای حفظ سلامت بدن به شمار می آیند و در واقع یک داروخانه طبیعی محسوب می شوند. برای اعصاب مفیدند و به پاکسازی خون کمک می کنند.

در پایان بهتر است به نقش بسیار چشمگیر هویج اشاره کنیم . اگر حداقل هفته ای دو بار یک عدد هویج متوسط خام خورده شود، ممکن است احتمال ابتلا به سرطان ریه 60 درصد کاهش یابد و اگر بیش از یک بار در هفته یک لیوان کلم بروکلی  خام خورده شود، ابتلا به سرطان ریه 70 درصد کاهش می یابد و اگر بیش از یک بار در هفته یک لیوان اسفناج خام خورده شود، 40 درصد احتمال ابتلا به این نوع سرطان کاهش می یابد.

امید است به عنوان اولین اصل برای تضمین سلامتی خود و کسانی که دوستشان دارید و در کنار شما زندگی می کنند کشیدن سیگار را ترک کنید ، تغذیه سالم و مناسبی را در پیش بگیرید، آب سالم بنوشید و به ورزش کردن بپردازید .


 
comment نظرات ()